آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٠٤ - بحث چهارم شجاعت و پايمردى او در ميدانهاى جنگ
جن و انس برتر و بالاتر است.
[١] در جنگ بدر كه بسيارى از مشركان قريش به دست على ٧ نابود شدند، جبرئيل در صحنه حاضر گرديد و با آواز بلند كه همه مسلمانان آن را شنيدند اعلام نمود شمشيرى برندهتر از ذو الفقار و جوانمردى شجاعتر از على وجود ندارد.
[٢] احمد بن حنبل در مسند خويش نوشته كه حسن بن على ٧ [بعد از شهادت پدر خود] سخنرانى نمود و در طى سخنانش فرمود: اى مردم روز گذشته، مردى بزرگوار از شما مفارقت كرد و به سراى ديگر شتافت كه در ميان امتهاى گذشته كسى در دانش از وى سبقت نگرفته و آيندگان نيز او را درك نخواهند كرد، چرا كه هر گاه رسول خدا ٦ او را به جنگى مأموريت مىداد، جبرئيل از سمت راست و ميكائيل از سمت چپ او را همراهى مىكردند و تا پيروزى به دست نمىآورد از ميدان جنگ، برنمىگشت.
[٣] خوارزمى گويد: عبد اللَّه بن عايشه از پدرش نقل نموده كه گفت: زمانى كه
[١]. ترجمة امام على ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ١، ص ١٥٨، حديث ١٩٧ از ابو جعفر محمد بن على كه فرمود: نداكنندهاى به نام رضوان، از آسمان ندا داد كه: لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على؛ ذخائر العقبى، ص ٧٤؛ الرياض النضره، ج ٢، ص ١٩٠؛ مناقب خوارزمى، فصل شانزدهم، ص ١٠٢؛ العمده ابن بطريق، از ابن مغازلى، شماره ٧٥١ و ٧٥٢، ص ٣٨٢؛ مناقب مغازلى، ص ١٩٧؛ فرائد السمطين، ج ١، باب ٤٨، ص ٢٥٢؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٥١٤؛ الأغانى، ج ١٥، ص ١٩٢؛ ارشاد شيخ مفيد، باب دوم، فصل ٢٢، ج ١، ص ٧٥ و ٧٨.
[٢]. مسند احمد ابن حنبل، ج ١، ص ١٩٩، فضائل الخمسة، ج ٢، ص ٣٩٤؛ المستدرك حاكم، ج ٣، ص ١٧٢، حلية الاولياء، ج ١، ص ٦٥ با اختلاف در لفظ؛ الطبقات ابن سعد، ج ٣، ص ٣٨ با اختلاف در عبارت؛ خصائص امير المؤمنين ٧ نسائى، حديث ٢٣، ص ٤٦، چاپ كويت و چاپ بيروت، ص ٦٥؛ فضائل الخمسة، ج ٢، ص ٢٧٥؛ مسند احمد ابن حنبل، ج ١، ص ١٩٩؛ حلية الاولياء ابو نعيم، ج ١، ص ٦٥؛ كنز العمال، ج ٦، ص ٤١٢؛ مجمع الزوائد؛ ج ٩، ص ١٤٦ با اختلاف در لفظ؛ ذخائر العقبى، ص ١٣٨.
[٣]. اين روايت در مناقب خوارزمى و در مقتل او وجود ندارد؛ اما ابن مغازلى آن را در مناقب، ص ٧٢، نقل نموده است به احتمال قوى كلمه خوارزمى، در روايت، سهو قلم شده است.
علامه مجلسى در بحار الأنوار، ج ٤١، ص ٦٨، باب ١٠٦ از فائق نقل كرده است كه: زمانى كه على ٧ در جنگ به مشركان حمله مىنمود، آنها از شدت ترس، راه كوهستان را در پيش گرفته فرار مىكردند و اگر قريش او را در ميدان نبرد مشاهده مىكردند، از خوفى كه در دل آنها پيدا مىشد به يك ديگر وصيت مىكردند، به همين دليل است كه وقتى چشم يكى از مشركان به وى افتاد كه صفوف لشكر را دريده و پيشروى مىكرد گفت: بيقين فهميدم كه فرشته مرگ در آن سمتى كه على جنگ مىكرد بود.