آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٠١ - مبحث سوم اخبار غيبى
و در طى نامه، اظهار نمودند كه ما هرگز به مقابله با شما برنمىخيزيم و دستورات شما را نيز محترم مىشماريم و آن نامه را به وسيله مردى فارسى زبان براى وى فرستادند، پس از ورود نامه، هلاكو به دو تن به نام تكلم و علاء الدين، فرمان داد تا به سوى شهر حلّه حركت كنند و فرمان را به اهالى شهر ابلاغ نمايند كه چنانچه سر به فرمان و اطاعت سلطان داريد، همگى به نزد وى بشتابيد، آن دو به شهر آمده و فرمان وى را به اطلاع اهالى رساندند، امّا هيچ كس جرأت نكرد كه گام از گام بردارد و با آنها نزد هلاكو برود، چرا كه نمىدانستند سرانجام چه خواهد شد. پدرم گفت: اگر من به تنهايى نزد او بروم و جريان را با او در ميان بگذارم، نيازى به حضور ديگران نباشد سيّد ابن طاوس و ابن ابو العزّ رأى او را تصويب نموده و گفتند شما با اين دو تن مأمور نزد او برويد و رأى ديگران را به او ابلاغ كنيد. لازم به تذكر است كه حضور پدرم نزد هلاكو، پيش از فتح بغداد و كشتن آخرين خليفه عباسى بود.
پس از ورود پدرم به مجلس، هلاكو گفت: چگونه شما به اين امر اقدام نموده و نزد من آمديد با اين كه پايان كار من معلوم نيست و مسأله خليفه با من حلّ نشده و ممكن است خليفه از در صلح و آشتى وارد شود و من از او دست بردارم و از اينجا كوچ كنم، آنگاه شما با او چه خواهيد كرد؟ پدرم گفت: اقدام ما به اين علت است كه از مولايمان امير المؤمنين على ٧ روايت داريم كه در پارهاى از سخنانش از بغداد سخن گفته و فرموده است:
الزوراء و ما الزوراء بغداد و چه دانى كه چيست بغداد؟ سرزمينى است پر از درخت گز كه عمارات سر به فلك كشيده در آنجا بنيان مىگردد و مردم از هر طرف به آنجا روى مىآورند، گنج فراوانى در عمق آن سرزمين وجود دارد كه باعث رغبت ساكنان آنجا شده و براى تصاحب آن رنج بسيار متحمل مىشوند، فرزندان عباس آنجا را مركز حكومت خويش قرار مىدهند.
آنجا را محل لهو و لعب، ستم و بىعدالتى و تجاوز به حقوق محرومان مىسازند، پيشوايان اين شهر را شمارى افراد فاجر، دانشمندانى فاسق و وزيرانى خائن تشكيل مىدهند، خدمتگزارانشان فرزندان فارس و روماند اگر كارى پسنديده را به حقيقت