آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٥٢ - مبحث سى و ششم اخبارى كه زبير بن بكار، نقل نموده است
[براى تأديب او به غلامى كه مأمور اجرايى دادگاه بود] فرمان داد تا او را چند سيلى بزند، غلام، ده سيلى به صورت او نواخت، وكيل با ذلّت و خوارى گرفتن نتيجه، دادگاه را ترك كرد و به نزد مونسه رفت و از دست شريك قاضى شكايت كرد: مونسه بىدرنگ نامهاى به مهدى عباسى نوشت و از برخورد قاضى با وكيلش شكايت نمود و مهدى او را از منصب قضاوت عزل نمود و پيش از اينكه او را بركنار كند با خشونت و عتاب به وى گفت: آيا مانند تو كسى بايد متولى احكام مسلمانان باشد؟ قاضى گفت: چرا اى امير مؤمنان؟ مهدى گفت: به اين علت كه با عموم مردم در مسأله خلافت مخالفى و در مسأله امامت و رهبرى منفرد هستى و تنهايى! شريك گفت: من دينى جز دين عامه مردم نپذيرفتهام، پس چگونه با آنها مخالفت خواهم نمود؟ و اما در مسأله امامت و رهبرى بايد بگويم كه جز كتاب خدا و سنّت رسول اكرم ٦ امام و پيشوايى ديگر ندارم. اما اينكه امير المؤمنين مىگويد: كسى مانند من نبايد متصدى امر قضاوت مردم باشد، اين چيزى است كه شخص شما آن را انجام دادهايد و اگر در اين كار خطايى مرتكب شدهايد بايد از آن استغفار كنيد و اگر اين انتخاب اشتباه نبوده بايد به آن ملتزم باشيد و قاضى را در مقام قضاوت نگاه داريد! مهدى گفت: عقيده تو در باره على چيست؟ شريك گفت: عقيده من همان است كه جدّت عباس و عبد اللَّه بر آن بودند، مهدى گفت: نظر آنها در اين مسأله چه بوده است؟
شريك گفت: اما عباس هنگامى كه مرد بر اين اعتقاد بود كه على از همه صحابه برتر بود و تا پايان عمر بر اين اعتقاد استوار ماند به اين دليل كه بزرگان صحابه و مهاجران در حلّ مسائل مشكل و پيچيده و در حوادث و پيش آمدها، به او نياز داشتند، اما او به كسى نيازمند نبود! و اما عبد اللَّه بن عباس رحمه اللَّه كسى است كه در كنار و همراه على با دو شمشير، پيشاپيش على جنگيد و در تمام جنگها با او حضور فعّال داشت و دستورات او را به كار مىبست و او را رهبرى مطاع مىپنداشت و تخلف از فرمان او را گناهى بزرگ مىدانست! اگر امامت على جائرانه و ظالمانه بود نخستين كسى كه در متن اين قضيّه ديده مىشد پدرت عبد اللَّه