آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٥٠ - مبحث سى و ششم اخبارى كه زبير بن بكار، نقل نموده است
خدا قسم خداوند در آن روزى كه فرمان داد سوره برائت را از رفيق تو (ابو بكر)، بگيرد و به مشركان ابلاغ نمايد، او را كوچك نشمرد! [يعنى اين كوچك شمارى قوم جز نافرمانى و تمرّد از امر پروردگار مفهوم ديگرى ندارد، چرا كه خدا او را بزرگ دانسته و ديگران او را كوچك شمردند] ابن عباس گفت، با شنيدن جواب دوم از من رو برگرداند و سخنى نگفت و از من جدا شد و راهش را ادامه داد.
[١] روايت ديگر از احمد بن ابى طاهر در تاريخ بغداد از ابن عباس نقل شده است كه گفت: در نخستين روزهاى خلافت عمر، نزد او رفتم در حالى كه يك صاع خرما در ظرف آن و در پيش روى او بود و مىخورد؛ او به من تعارف كرد، فقط يك دانه خرما ميل نمودم، اما او آن يك صاع را تا به آخر خورد و از كوزه آبى كه نزد او بود آب نوشيد، سپس بر بالشى كه داشت تكيه زد و به من رو نمود و گفت: از كجا مىآيى؟ گفتم: از مسجد. گفت: پسر عمويت را چگونه رها كردى؟ فكر كردم از عبد اللَّه بن جعفر مىپرسد، گفتم: با نوهاش سرگرم بود. گفت: از او نمىپرسم، مقصودم بزرگ شما اهل بيت (على) است! گفتم: به آبيارى درختان خود مشغول است و قرآن را تلاوت مىنمايد! گفت: اى عبد اللَّه! خون شترهاى قربانى بر گردن تو باشد [سوگندى است كه در آن زمان ياد مىكردند] اگر اين پرسشم را كتمان كنى! گفتم: بگو، گفت: آيا از موضوع خلافت چيزى در ذهن او باقى مانده است؟ گفتم: آرى. گفت: آيا گمان مىكند رسول خدا خلافت را براى او قرار داده است؟ گفتم: آرى و اضافه مىكنم كه راجع به ادعاى على از پدرم پرسيدم و او گفت: على راست مىگويد! عمر گفت: پيامبر خدا ٦ گاهى سخنان والايى و بزرگى بر زبان مىراند كه هيچ حجت و برهانى آن را ثابت نمىكند و عذرى را از ميان بر نمىدارد! آرى گاهى اين مسأله را گوشزد مىنمود و مىخواست در بستر مرگ صريحا نام او را
[١]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٢، ص ٢٠، به نقل از تاريخ بغداد ابى طاهر؛ كشف الغمة، ج ٢، ص ٤٦.