آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٤٠ - مبحث سى و پنجم دستور خداوند به پيامبر
به من كوثر و به او سلسبيل [كه در سوره دهر از آن توصيف شده است] مرحمت نمود، به من وحى و به على الهام عنايت كرد. و مرا در شب معراج و اسراء به سوى خويش فراخواند و براى على راه آسمانها را گشود و حجابها را از ميان برداشت، آنچنان كه او مرا ديد و من او را ديدم! سپس ديده رسول خدا ٦ پر از اشك شد! عرض كردم: پدر و مادرم فدايت باد علت گريه شما چه بود؟ پيامبر ٦ فرمود: اى ابن عباس، نخستين كلامى كه خدا با من داشت اين بود كه فرمود: به پايين نگاه كن، ديدم حجابها برداشته شده و درهاى آسمان باز است، على سر را به سوى من بلند نموده و با من سخن مىگويد و من هم با او صحبت مىكنم و خدا نيز با من تكلّم مىنمايد! گفتم: سخن خدا با تو چه بود؟
پيامبر ٦ فرمود: خداوند به من خطاب نمود و فرمود: يا محمد! من على را وصىّ، وزير و جانشين تو قرار دادم اين سخن مرا به او ابلاغ كن و اوست كه سخن تو را مىشنود! پيام خدا را، در حالى كه در پيشگاه خداوند بود، به او رساندم و او سر تعظيم فرود آورد و گفت: فرمان خدا را اطاعت مىكنم و دستور او را مىپذيرم. در آن حال خداوند به فرشتگان امر نمود، تا بر او درود فرستند و آنها هم بر على درود و سلام فرستادند و على هم متقابلا به آنها سلام نمود و ديدم فرشتگان يك ديگر را مژده مىدادند و به هر گروهى از آنها كه مىگذشتم، به من تهنيت مىگفتند.
يا محمد! قسم به خدايى كه تو را به رسالت مبعوث نمود، سرور و شادمانى براى فرشتگان در مورد خلافت على از سوى خداوند، پديد آمد و حاملان عرش را مشاهده نمودم كه سرها را به سوى زمين افكندهاند، از جبرئيل پرسيدم، اينها چرا به زمين توجه دارند؟ گفت: از خداوند ديدار على را مىخواهند و خدا هم به آنها رخصت ديدار على داده است پس از بازگشت به زمين، جريان را به على گزارش نمودم، او هم عين ماجرا را مو به مو با من در ميان گذاشت فهميدم كه من گامى برنداشتهام، مگر اينكه على در جريان بوده و از آن با اطلاع است!! ابن عباس گويد: عرض كردم: يا رسول اللَّه! مرا راهنمايى كن، فرمود: بر تو باد محبت على بن ابى طالب! بار ديگر سخنم را تكرار نمودم و عرض كردم: يا رسول اللَّه! مرا به خير و