آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٣٠ - مبحث سى و دوم توصيف نمودن رسول اكرم
حالى كه شانزده سال از بهار عمر را پشت سر گذاشته بود، در پيشاپيش من با شمشير جنگيد و در هفده سالگى دلاوران عرب را از پاى درآورد و در بيست و دو سالگى اندوه را از دل من زايل كرد، در حالى كه پنجاه نفر با او بودند.
فاطمه ٣ با شنيدن اين فضايل على ٧ چهرهاش شاد و روشن شد و همچنان در جاى خويش ايستاد و سخنان پدرش را گوش مىكرد كه على وارد منزل شد، ديد خانه از نور صورت فاطمه ٣ مىدرخشد! از فاطمه پرسيد زمانى كه من از خانه خارج شدم، چنين نورى بر چهرهات نبود؟ فاطمه ٣ عرض كرد: يا على! درخشش صورتم به اين علت است كه پدرم فضايل و برتريهاى تو را برايم بيان نمود، از خوشحالى و شادمانى چهرهام مىدرخشد![١] عمران بن حصين نقل نموده است كه خدمت رسول خدا ٦ رسيدم بر او سلام نمودم، آن حضرت فرمود: اى عمران! تو در نزد ما منزلت و قدر خاصى دارى! آيا مايلى با هم به ديدن دخترم فاطمه، برويم؟ عرض كردم: پدر و مادرم فدايت باد آرى. رسول خدا ٦ برخاست و من هم به همراه آن حضرت به خانه فاطمه رفتيم، همين كه به در منزل او رسيديم، پيامبر ٦ بر فاطمه، درود فرستاد و فرمود: دخترم اجازه مىدهيد وارد شويم؟ فاطمه ٣ عرض كرد: بفرماييد، پيامبر ٦ فرمود: خودم و آن كس كه مرا همراهى مىكند؟ عرض كرد: او كيست؟ پيامبر ٦ فرمود: عمران بن حصين خزاعى.
فاطمه ٣ عرض كرد: پدر جانم به آن خدايى كه تو را به نبوّت مبعوث نمود، جز يك عبا در خانه، پوشش ديگرى ندارم! پيامبر فرمود: با آن خود را بپوشان، فاطمه ٣ عرض كرد:
با عبا تنها بدنم را مىتوانم بپوشانم ولى سرم را چه كار كنم؟ پيامبر ٦ پارچهاى به او بخشيد و فرمود اين پارچه را مقنعه كن؛ سپس به خانه وارد شديم. پيامبر ٦ حال فاطمه ٣ را پرسيد، فاطمه عرض كرد: مختصر كسالتى دارم و از آن بيشتر از گرسنگى
[١]. مناقب ابن مغازلى، ص ٣٩٨، ح ٤٥٣؛ حلية الأولياء، ج ٢، ص ٤٢؛ ذخائر العقبى، ص ٤٣.