آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٣ - مبحث اول در ايمان آن حضرت است
محضر ابن عباس حضور داشتم كه تعداد نه گروه به مجلس او وارد شدند، پس گفتند: ما با تو سخنى محرمانه داريم، يا برخيز و با ما بيا و يا مجلس را براى ما خلوت كن، وى فرمود:
بلكه من نزد شما خواهم آمد و اين جريان، زمانى اتفاق افتاد كه ابن عباس، ديدهاش را از دست نداده و از بينايى بهره كامل داشت؛ پس از حضور وى در جمع آنان، آنها سخنانشان را آغاز نمودند.
راوى گويد: من و جماعتى كه پيش از حضور آنان، نزد ابن عباس بوديم، سخنان آنان را نشنيديم، امّا ديديم ابن عباس به نشانه غضب و عصبانيت از جاى برخاست و در حالى كه گرد و غبار از لباسش پاك مىكرد، گفت: تف بر اين مردمى كه زبان بدگويى را در باره كسى گشودهاند كه به صفات دهگانه ممتازى در بين ياران رسول خدا ٦ اختصاص داشت و احدى با او در اين صفات، همتا نبود، سپس فرمود: اينها كسى را ملامت مىكنند كه رسول خدا ٦ [در جنگ خيبر] در باره او فرمود: به همين زودى كسى را مبعوث خواهم نمود و به جنگ آنان گام مىنهد كه خداى متعال، هرگز او را خوار و شرمنده ننموده و او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز، او را دوست دارند. در آن حال بود كه هر كس به نشانه كسب اين افتخار گردن كشيده بود كه شايد اين فضيلت نصيب او گردد، اما همه آنان طمع خامى داشتند، چرا كه پيامبر ٦ فرمود: على كجاست؟ گفتند:
در جايگاه همراهان، به آسيا كردن مشغول است، تا غذاى رزمندگان تهيه گردد، فرمود:
آيا جز او كس ديگرى نبود كه اين كار را به عهده بگيرد؟ به هر حال وى را آگاه نمودند كه رسول خدا ٦ خواستار حضور توست على ٧ با چشم دردى كه داشت به حضور رسول خدا ٦ مشرف گرديد و اين در حالى بود كه از شدت چشم درد، پيش پاى خود را نمىديد، پيامبر ٦ براى شفاى ديدگان وى، آب دهان مبارك را، به موضع درد ماليد كه در حال شفا يافته، سپس پرچم پرافتخار اسلام را تا ٣ نوبت، به اهتزاز در آورد و به او سپرد و دستور پيشروى داد، پس از زمانى نه چندان طولانى، قلعه خيبر را فتح و صفيّه دختر حيى را در قيد اسارت، نزد آن حضرت آورد.