آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٢٦ - مبحث سى و يكم داستان دينارى كه حضرت على(ع) آن را پيدا كرده بود
فروشنده گفت: به خدا قسم قيمت آن را نمىگيرم! على ٧ با تهيه مقدارى آرد به خانه آمد و جريان را براى فاطمه ٣ بازگو نمود، فاطمه ٣ پس از تسبيح خداوند، به نشانه تعجّب، عرض كرد: يا على! آرد را از فروشنده گرفتى و پول را برگرداندى! على ٧ فرمود: چه بايد كرد؟ او قسم ياد نمود كه قيمت آرد را نخواهد گرفت! على ٧ بار ديگر دينار پيدا شده را معرّفى كرد و اعلان نمود، شايد صاحبى برايش پيدا شود، اما آرد را مصرف نمودند تا تمام شد؛ براى بار دوم به قصد خريد طعام با همان دينار به بازار آمد، در اين نوبت نيز ماجراى گذشته بدون كم و زياد تكرار شد! پس از بازگشت به منزل تمام ماجرا را براى فاطمه ٣ تعريف كرد. فاطمه ٣ در اين نوبت نيز تسبيح خداى را به جاى آورد و عرض كرد: آرد را آورده و دينار نيز برگرداندهاى!! على ٧ فرمود: چه كار كنم كه صاحب آرد سوگند ياد كرد كه قيمت آرد را نخواهد گرفت.
بار سوم نيز على ٧ براى يافتن صاحب دينار، آن را معرفى و اعلان كرد، اما آرد به مصرف رسيد و صاحب دينار پيدا نشد! اين بار وقتى على ٧ دينار را به بازار برد تا براى بار سوم آرد فراهم سازد، فاطمه ٣ به او گفت: يا على! اين بار شما پيش از فروشنده آرد قسم ياد كن كه بايد دينار را بگيرى.
اتفاقا در اين نوبت نيز، همان مرد، با همان مقدار آرد و با همان قيمت پيدا شد، اما در اين مرتبه على ٧ به فروشنده فرمود: به خدا قسم بايد دينار را بگيرى آنگاه دينار را به سوى او انداخت و به خانه بازگشت. پس از اين جريان، رسول خدا ٦ على ٧ را ملاقات نمود و فرمود: يا على! داستان دينار چه بود؟ على ٧ داستان را به تفصيل شرح داد.
پيامبر ٦ فرمود: آيا آن مرد را شناختى؟ على ٧ عرض كرد: نه، پيامبر ٦ فرمود: او جبرئيل بود و اين دينار نيز رزقى بود كه خداوند متعال براى تو معين كرده و فرستاده بود! به خدا سوگند اگر او را قسم نمىدادى آن دينار، همچنان نزد تو باقى مىماند و جبرئيل نيز در مقابل آن آرد را به شما تسليم مىكرد.