آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤١ - مبحث اول در ايمان آن حضرت است
[١] نطنزى صاحب خصائص، از رسول اكرم ٦ نقل نموده كه فرمود: فرشتگان بر من و على به مدت هفت سال در آسمانها، درود فرستادند، چرا كه در اين مدت جز صداى من و على به «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» بلند نگرديده و به آسمانها نمىرسيد.
[٢] از كتاب يواقيت ابى عمر زاهد از ليلاى غفاريّة از رسول اكرم ٦ نقل كرده كه
[١]. اين كتاب تا قرن دهم هجرى، در دسترس دانشمندان بزرگ بوده و از آن نقل كردهاند و از آن زمان به بعد اطلاعى از آن در دست نيست.
ابن عساكر در شرح حال امير المؤمنين ٧، جلد ١، ص ٧٣، شماره ٩٩ اين حديث را آورده است با اين عبارت كه فرمود: فرشتگان بر من و على به مدت هفت سال درود فرستادند، گفتند چرا يا رسول اللَّه؟ فرمود: چون كه مردى جز او با من وجود نداشت؛ خوارزمى در مناقب فصل چهارم، ص ١٨ به اين عبارت: چرا كه مسلمانى از مردمان جز او كس نبود؛ مناقب ابن مغازلى، ص ١٤؛ ارشاد مفيد، ص ٣٠؛ العمده ابن بطريق، فصل دهم، ص ٦٥، احاديث ٧٨ و ٧٩؛ روضة الواعظين ابن فتّال، ص ٨٥ با اندك اختلافى در نقل، لآلى المصنوعة سيوطى، ج ١، ص ٣٢٠.
[٢]. كتاب ابى عمر زاهد، در دست علماى گذشته بوده و از آن نقل كردهاند، امّا از آن كتاب در حال حاضر اطلاعى نداريم. لآلئ المصنوعه، ج ١، ص ٣٢٦؛ ابن عساكر، در شرح حال على ٧، ج ١، ص ٩٥، ضمن حديث ١٣٢، به اين عبارت آورده است: خبر داد ما را ابو البركات انماطى، آگاه نمود ما را ابو بكر شافعى و او از ابو الحسن عيّاشى و او از اسماعيل بن يعقوب صيدلانى از ابو جعفر عقيلى از احمد بن قاسم و احمد بن ابى داود كه آن دو گفتند: ما را آگاه نمود عبد السلام بن صالح از على بن هاشم كه گفت پدرم از موسى بن قاسم تغلبى بازگو نمود و گفت: ليلاى غفارية به من گفت: در جنگهاى زمان پيامبر ٦، با رسول خدا ٦ در جبهه حضور مىيافتم و مجروحين را درمان مىكردم و سرپرست بيماران بودم، زمانى كه على ٧ به قصد رفع غائلهاى در بصره، از مدينه خارج شد با او بودم، امّا همين كه در آن گير و داد، چشمم به عايشه افتاد، ترديد به دلم راه يافت كه چرا بايد همسر پيامبر، با خليفه مسلمين بجنگد، نزد وى رفتم و از او پرسيدم آيا فضيلتى در باره على از پيامبر به ياد دارى؟ گفت: آرى، در آن روزى كه پيامبر، در خانه من بود بر بستر من نشسته و قطيفهاى به شكل رداء بر دوش داشت و من در كنار او نشسته بودم، على به منزل وارد شد و در بين رسول خدا ٦ و من نشست، من به او گفتم: آيا جايى بهتر و وسيعتر از اينجا نيافتى؟ پيامبر ٦ فرمود: برادرم را واگذار، يعنى بر او پرخاش مكن، چرا كه او اول كس است كه تسليم به نبوّت من شد و آخرين كس است كه به هنگام مرگ، با وى تجديد عهد مىنمايم و نخستين كس است كه در قيامت او را ملاقات خواهم كرد؛ لسان الميزان، ج ٦، ص ١٢٧ به شماره ٤٤١ در ترجمه موسى بن قاسم؛ اسد الغابة، در ترجمه ليلاى غفاريه، ج ٥، ص ٥٤٣؛ الاصابه ابن حجر، ج ٤، ص ٤٠٢؛ احقاق الحق، ج ٤، ص ١٥٧ و ٣٦١ ضعفاء كبير عقيلى، در ترجمه موسى بن قاسم تغلبى، ج ٤، ص ١٦٦ شماره ١٧٣٧؛ ميزان الاعتدال، ج ٤، ص ٢١٧.