آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٣٠٩ - مبحث سيزدهم تصريح پيامبر
شتافتند، تا از نزديك به خواسته او آگاه شوند، وليد از استقبال آنها به هراس افتاد كه مبادا با او سر جنگ داشته باشند، از اين رو از همان نقطه، به مدينه بازگشت و با رسول خدا ٦ ملاقات كرد و گزارشى غير واقع را به عرض آن جناب رساند و گفت: قبيله بنى وليعه، از فرمان شما تمرّد نموده و از پرداخت زكات امتناع ورزيدند و علاوه قصد كشتن مرا نيز داشتند.
بنى وليعه كه از بازگشت وليد به مدينه و آن چه را كه گزارش كرده بود، آگاه شدند، بدون دفع الوقت، همگى به مدينه آمدند و به حضور رسول خدا ٦ شرفياب شدند و به پيامبر ٦ گفتند: گزارشى كه وليد به عرض شما رسانده سراپا دروغ است، نه از فرمان شما سرپيچى كردهايم و نه قصد عدم پرداخت زكات را داشتهايم، فقط ما از شخص وليد بيمناك بوديم كه نكند به حساب آن كينه ديرينه، از ما انتقام بگيرد! رسول خدا ٦ كه از ماجرا كاملا اطلاع يافت، نه براى نابودى آنها، بلكه براى تنبيه و به اصطلاح زهر چشم دادن كه در مراتب بعد اين عمل را تكرار نكنند! فرمود: بنى وليعه از اين حركت متهورانه و جسورانه دست برداريد و گر نه مردى را به قصد قلع و قمع شما اعزام خواهم نمود كه در منزلت همانند من است، تا با جنگآوران شما بجنگد و فرزندانتان را اسير نمايد، آنگاه به على ٧ اشاره نمود و فرمود: وى بهترين فردى است كه روى زمين راه مىرود، سپس دست به شانه على ٧ زد و اظهار داشت او على بن ابى طالب است. همزمان با اين تهديد آيه مباركه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ»:[١] (اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر فاسقى براى شما خبرى آورد) در باره وليد نازل گرديد.
روايات مربوط به اين بحث، از حد شمارش خارج است.
[١]. سوره حجرات( ٤٩) ٦.