آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٦٨ - مبحث ششم در باره وجوب محبت و دوستى با آن حضرت
مىاندازم و نه به جانبدارى آنها برمىخيزم [يعنى نه بىجهت كسى را ترفيع و نه بىدليل تنقيص مىكنم] آنچه مىگويم از جانب پروردگار است كه به ابلاغ آن مأمورم، اين جبرئيل پيامآور پروردگار است كه به من مىگويد: سعادتمند به مفهوم گستردهاش، آن كسى است كه على را چه در دوران حيات و چه بعد از وفات دوست داشته و محبت وى را در دل قرار داده باشد و نيز شقى و تيرهبخت به تمام مفهوم كلمه آن فردى است كه با على چه در زمان حيات و چه در عالم ممات دشمنى نموده و بغض او را در دل، جاى داده باشد.
[١] و از كتاب كفاية الطالب حافظ شافعى، از عبد اللَّه بن عباس نقل شده در حالى كه بينايى خود را از دست داده بود و سعيد بن جبير عصاى او را به دست داشت كه بر كناره چاه زمزم به گروهى از مردم شام كه على ٧ را دشنام مىدادند، عبور كرد، چون عبد اللَّه سخن آنان را شنيد به سعيد گفت: مرا به ميان آنها برگردان، همين كه به ميان آنها رسيد گفت: كداميك از شما، خدا را دشنام مىدهيد؟ گفتند: سبحان اللَّه! هيچ يك از ما خدا را دشنام نمىدهد، گفت: دشنام دهنده رسول خدا ٦ در بين شما كيست؟ گفتند:
سبحان اللَّه! ما هرگز پيامبرمان را دشنام نمىدهيم! گفت: آن كه على را در ميان شما دشنام مىدهد كيست؟ گفتند: آرى ما على را ناسزا مىگوييم! ابن عباس گفت: شهادت مىدهم كه از رسول خدا ٦ شنيدم و قلبم آن را نگهداشته كه به على ٧ فرمود: يا على هر كس تو را دشنام دهد، مرا دشنام داده و هر كس به من ناسزا گويد، خدا را ناسزا گفته است! و هر كس خدا را ناسزا و دشنام دهد، خداوند او را به رو، به آتش دوزخ مىافكند! سعيد گويد: ابن عباس اين سخن را به آنها گفت و از شدّت خشم و ناراحتى از آنها روى برگرداند و از آنجا گذشت.
[١]. كفاية الطالب، باب دهم، ص ٩٢، با اضافات.