آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٠٧ - مبحث چهارم حمل سوره برائت(توبه) و ابلاغ آن به مردم مكه
[١] زبير بن بكّار بن زبير بن عوّام كه از هواداران بنى اميّه است، از ابن عباس بازگو نموده كه گفت: با عمر بن الخطّاب از يكى از كوچههاى مدينه مىگذشتيم، عمر به من گفت: فرزند عباس گمان من اين است كه صاحب تو، يعنى پسر عمويت على مظلوم واقع شده است! گفتم: چه ايرادى دارد كه تو از وى رفع مظلوميت كنى! ناگهان دستش كه در دست من بود، كشيد و با سرعت تمام همهمه كنان به راه افتاد، سپس توقف كرد همين كه به او رسيدم گفت: فرزند عباس من علّت مظلوميت او را شناخته و تشخيص دادهام، گمان دارم، يكى سنّ او (جوانى) باعث شد كه شيوخ، بزرگان و سالمندان عرب نتوانستند تحمّل كنند كه وى بر آنها امير و حكمفرما باشد، از اين رو او را كوچك شمرده و او را از حقّش كنار زدند!! ابن عباس گويد: به او گفتم به خدا سوگند [اين سخن جاى تعجب است چرا كه] خداوند متعال به هنگام مأموريت وى در مورد سوره برائت، او را كوچك نشمرد و او اين سوره را از رفيقت گرفت و راهى مكّه گرديد [امّا به قول تو شيوخ عرب او را در صلاحيت خلافت و رهبرى نديدند] عمر با شنيدن اين پاسخ قاطع و بجا و بموقع از من روى برتافت [و سخنى نگفته، راهش را ادامه داد].
[١]. ترجمة امام على بن ابى طالب ٧ من تاريخ دمشق، ج ٢، ص ٣٨٧، حديث ٨٩٣ با اختلاف در لفظ؛ فرائد السمطين، ج ١، باب شصت و دوم، ص ٣٣٤، حديث ٢٥٨ با اضافات؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، خطبه ٦٦، ج ٦ ص ٤٥؛ الدرجات الرفيعة، ص ١٠٥.