آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٩٩ - خوارج
معاذ واگذار نمود، با اينكه داورى شأن خاص آن جناب بود و اگر خود آن حضرت مىخواست داورى كند مىتوانست، سپس فرمود: آيا ايراد ديگرى داريد؟ همگى ساكت شدند، در آن حال جماعت زيادى از هر سو فرياد زدند، توبه توبه! على ٧ توبه آنها را پذيرفت و به آنها تأمين داد، جماعت توبهكنندگان هشت هزار نفر بودند، امّا چهار هزار نفر ديگر، همچنان در عصيان و طغيان باقى ماندند و اعلام جنگ نمودند.
[١] فرماندهان گروه خوارج، عبد اللَّه بن وهب راسبى و ذو الثديه، مىگفتند: ما جنگ با على را عملى كه تقرب به خدا و رضاى الهى در آن است پنداشته و رستگارى قيامت را در آن مىبينيم، از اين رو به آن حضرت خطاب نموده و گفتند: «ما نريد بقتالك الّا وجه اللَّه و الدار الآخرة». در جواب آنان على ٧ اين آيه را تلاوت نمود: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا» آيا شما را به گمراهترين و زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟[٢] سپس تنوره جنگ داغ گرديد و حمله آغاز شد؛ نخستين فردى كه قدم در ميدان گذاشت أخنس طائى بود كه در جنگ صفين در ركاب على ٧ نبرد مىكرد، وى صفوف لشكر را شكافته و خواستار نبرد با آن حضرت شد. على ٧ به جنگ وى رفت و او را به هلاكت رساند، پس ذو الثديه در برابر على ٧ ايستاد تا آن حضرت را به قتل برساند اما آن حضرت به وى مهلت نداد و با ضربتى كه بر فرق او فرود آورد كلاهخود و سر وى را شكافته و در دم جان سپرد و اسبش او را در كنار شط فرات بر زمين انداخت.
سپس مالك بن وضّاح پسر عموى ذو الثديه آماده نبرد گرديد و به على ٧ حمله كرد، اما او نيز در مدتى كوتاه به دست على ٧ كشته شد.
[٣] از آن پس وهب بن عبد اللَّه راسبى [يكى از سران آشوبگران] در بين جمعيت
[١]. كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٦٦ با اختلاف در لفظ.
[٢]. كهف( ١٨) ١٠٣.
[٣]. كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٦٧؛ نور الأبصار، ص ١٠٢.