آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٨٥ - جنگ جمل
پسندى و فخر فروشى دست بردار نيست! رسول خدا ٦ فرمود: زبير آرام باش على ٧ اهل فخر فروشى و خود پسندى نيست و ديرى نمىگذرد كه عليه او خصمانه قيام خواهى كرد، در حالى كه تو ظالم و او مظلوم خواهد بود! زبير گفت: آرى چنين بود و آنچه را كه از ياد برده بودم بيادم آوردى! هم اكنون هم دير نشده و از جنگ با تو منصرف خواهم شد و اگر قبلا به اين جريان متذكر مىشدم، هرگز در اين فتنه و آشوب شركت نمىكردم! زبير اين را گفت و به نزد عايشه آمد، فرزندش عبد اللَّه به وى گفت: تو را چه مىشود؟ گفت: على ٧ حديثى را كه از پيامبر در باره او شنيده بودم و از يادم رفته بود به يادم آورد، از اين رو جنگ با او را روا نمىدارم، عبد اللَّه گفت: چنين نيست بلكه از شمشير فرزند ابى طالب ترسيدهاى! زبير از گفته فرزندش خشمگين گرديد و بر لشكر على ٧ حمله نمود: على ٧ دستور داد او را راه دهيد، زيرا او بناى جنگ ندارد، بلكه مىخواهد توان رزمى خويش را به فرزندش نشان دهد؛ زبير از صف لشكر على ٧ با جولانى شجاعانه بيرون رفت، سپس به فرزندش گفت: آيا عمل مرا ديدى؟ آيا يك فرد ترسو در ميدان جنگ چنين كرّ و فرّى نشان مىدهد؟ و من اگر مىترسيدم چنين كارى نمىكردم! سپس صفوف لشكريان خود را شكست و از ميان آنان به در رفت و به گروهى از قبيله بنى تميم در بيرون شهر بصره وارد شد.
عمرو بن جرموز مجاشعى [يكى از افراد قبيله كه از غائله بصره آگاه بود، فرار زبير از ميدان جنگ با اين كه آتش افروز جنگ جز او و چند تن ديگر كس نبود، برايش گران آمد] از اين رو به هنگام خواب با اين كه وى مهمانش بود او را به قتل رساند، و دعاى مظلومانه على ٧ در بارهاش به اجابت رسيد.
[١] امّا طلحه [آتش افروز ديگر جنگ] همچنان كه سرگرم نبرد بود، ناگهان تيرى
[١]. كشف الغمّه، ج ١، ص ٢٤١؛ نور الأبصار، ص ٩٢؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٨٢.