آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٧٧ - جنگ تبوك
[١] هنگام مراجعت رسول خدا ٦ از تبوك به مدينه، عمرو بن معديكرب زبيدى به حضور وى شرفياب شد، رسول خدا ٦ او را موعظه نمود [و از بازتاب ايمان به خدا و رسول او را آگاه كرد] وى پس از استماع اندرزهاى سودمند پيامبر ٦ خود و قومش ايمان آوردند، در آن حال چشم وى به ابىّ بن عثعث خثعمى، كه قاتل پدرش بود افتاد، گردن او را به دست گرفت و نزد پيامبر ٦ آورد و گفت: اين قاتل پدرم مىباشد، اجازه دهيد او را قصاص كنم، رسول خدا ٦ فرمود: هر خونى كه در عهد جاهليت ريخته شده، اسلام براى آن ارزشى قائل نيست، عمرو كه به ايمان خود مىباليد و به اين باور كه رسول خدا ٦ به خاطر ايمان او دستور قصاص قاتل پدرش را صادر خواهد كرد، اسلام را رها كرد و مرتدّ گرديد، چرا كه خواسته او به عمل نرسيد.
رسول خدا ٦ امير مؤمنان ٧ را فرمان داد تا به سوى قبيله عمرو (بنى زبيد) به قصد قتل يا دستگيرى وى حركت كند. همين كه افراد قبيله، على ٧ را ديدند كه با خشم بخصوصى به سوى آنها مىآيد، به عمرو گفتند: اى باثور، اگر اين جوان قريشى تو را ملاقات كند و تو را شكست دهد و تاوان عملت بپردازى (رشوه بدهى) چگونه خواهى بود؟ يعنى ارزش تو در بين قبيله نابود و شخصيت خويش را از دست خواهى داد. عمرو با غرور خاصى آنان را پاسخ داد و گفت: به هنگام ملاقات و رويارو قرار گرفتن خواهد فهميد من كيستم و او كيست! اين بگفت و فرياد زد مبارز با من كيست؟ على ٧ در مقابل او ايستاد و بر او صيحه زد، او با شنيدن غريو وى صحنه نبرد را ترك گفته و فرار كرد! در گيرودار جنگ، برادر و فرزندان برادرش به دست على ٧ كشته شدند و زنان بنى زبيده و همسر وى را به اسارت گرفت، پس از پيروزى و پايان غائله جنگ، على ٧ به
[١]. شيخ مفيد اين جريان را با تفصيل بيشترى در كتاب ارشاد، ج ١، ص ١٤٥، فصل ٤٤ نقل كرده، تا آنجا كه گويد:
بريده گفت: پس از شنيدن سخن پيامبر ٦ و اندرزى كه در باره على ٧ به من داد، آرزو داشتم زمين شكافته و در دل آن پنهان شوم سپس گفتم به خدا پناه مىبرم از غضب خدا و غضب رسولش، يا رسول اللَّه براى من استغفار كن و عفو مرا از خدا بخواه. از اين پس هرگز با على خصومت نخواهم كرد و جز خوبى در باره او چيزى نخواهم گفت! رسول خدا ٦ برايم استغفار نموده و عفو تقصيرم را از خدا خواست؛ كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٢٨.