آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٧١ - جنگ خيبر
پرچم، پيروزى از آن توست، چرا كه جبرئيل با تو و نصرت در انتظار توست و چنان وحشتى در دلها مىافكنى كه جز تسليم راهى نخواهند يافت، آنان در كتابشان (تورات) يافتهاند كه آن كس كه بر آنها پيروز خواهد آمد و سرزمين آنها را زير و رو مىكند، نام او (إليا) است، زمانى كه به قلعه آنها نزديك شدى بگو من فرزند ابى طالب و نام من على است، اين كلمه نشانه خوارى آنهاست و به فضل الهى به زودى پيروز خواهى شد.
على ٧ فرمان رسول خدا ٦ را اجرا نمود و به قلعه نزديك شد. مرحب در حالى كه زره بر تن و كلاه آهنين بر سر و سنگ بزرگى به شكل كلاهخود در بالاى آن بر سر داشت، از قلعه خارج شد و آماده نبرد گرديد، پس از لحظاتى كوتاه نبرد تن به تن، على ٧ با فرود آوردن شمشير، كلاهخود را دو نيمه كرد و سنگ را شكافت و سرش را تا به دندان به دو قسمت نمود و نقش بر زمين كرد و جان او را به مالك دوزخ سپرد.
[١] يكى از احبار يهود گويد: همين كه على ٧ فرمود: من على بن ابى طالب هستم وحشت سنگينى بر دلهاى يهوديان حاكم شد و هر كه با مرحب بود، از ترس فرار كرد و وارد قلعه شدند و در قلعه را محكم بستند على ٧ با قدرت الهى، به گشودن درب قلعه
[١]. كشف الغمّة، ج ١، ص ٢١٥ به شرح ذيل ياد نموده گويد:
چون على ٧ فرمود: من على بن ابى طالب هستم، يكى از احبار آنان گفت: شكست خورديد و اين مطلب از جانب خداوند به موسى بن عمران وحى شده است، ناگهان وحشتى شديد آنها را فراگرفت و آنان كه با مرحب بيرون آمده بودند به قلعه بازگشتند و درب قلعه را بستند. على ٧ به نزديك درب قلعه آمد و آن را از جاى كند و آن را مانند پل بر روى خندق قرار داد و سپاه اسلام از روى آن عبور كردند و قلعه خيبر به دست على ٧ و سپاه اسلام فتح شد و غنايم زيادى به دست آوردند و چون سپاه اسلام از روى آن عبور كرده و به سوى پيامبر بازگشتند، على ٧ با انگشتان خود آن درب را از روى خندق به چند مترى پرتاب كرد، در حالى كه آن درب را بيست مرد مىبستند ...
از على ٧ روايت شده كه وقتى درب قلعه خيبر را از جاى كندم، آن را سپر خود قرار داده و با دشمن جنگ كردم و چون شكست خوردند آن درب را مانند پلى بر خندق اطراف قلعه قرار دادم تا راه سپاهيان اسلام براى ورود به قلعه هموار گردد. يكى از آنان گفت: آيا در موقع بلند كردن آن درب احساس سنگينى نمودى؟ حضرت فرمود: سنگينى آن درب چيزى نبود مگر به اندازه وزن سپرى كه در غير آن جنگ به دست مىگرفتم! گفته شده است كه مسلمانان خواستند آن درب را حركت دهند، ولى نتوانستند مگر بعد از آنكه هفتاد نفر با هم آن را حركت دادند.