راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٤٩ - حكايت
تا بيش او را با حديث مخلوقان[١] آرام نماند و از مجالس خلق[٢] گريزان شود. و او را محرم كلام خود و سخن ملائكه گردانم. و اسرارى كه بر خلق پوشيده است[٣]، وى را بدان دانا گردانم.[٤] و به لباس حيا و [ستر] شرم[٥] او را بيارايم، تا همه خلق از او شرم دار [ند][٦]. و او از من شرم دارد. و بر روى زمين رود و گناهان وى آمرزيده بود[٧]. و دل او را منور به نور بينايى كنم، تا بر ديده بصيرت وى از امور آخرت چيزى پوشيده نماند. و [از] نعيم بهشت[٨] و شدايد دوزخ و افزاع و اهوال او، پرده از پيش دل وى[٩] برگيرم تا در غيبت[١٠] جمله اهوال و شدايد قيامت را نقد بيند به ديده يقين. زيرا[١١] در معرفت دل، زمان آينده و گذشته يكسان است[١٢]. كه زمان معيار عالم حواس است نه مقياس عالم قلوب و ارواح. تا سؤال منكر و نكير و سكرات موت و غمرات او و ظلمت قبر و تنگى لحد و هول مطلع بدو نمايم. و وى را به ترازوگاه حاضر كنم؛ و ديوان حساب[١٣] نصب كنم؛ و نامه معاملت به دست او نهم؛ تا نامه معاملت عمر خود تمام برخواند. و با او بىترجمان سخن گويم؛ و به رفعت خود، بردارمش تا بر [مى] خيزد و مىنشيند[١٤] و افتان خيزان به حضرت ما مىآيد[١٥]؛ گاه در حركت [و] گاه در سكون بود[١٦] و باز بر صراط[١٧] بگذرانمش؛ و دوزخ [را] بر وى عرضه كنم؛ و بهشت (را) بدو نمايم؛ و انبيا و شهدا[١٨] را حاضر كنم تا ببيند مظلومان چنگ در دامن ظالمان زده و كرسى قضا نهاده براى فصل خصومات و انصاف. مظلومان، ظالمان را مىگو [يند][١٩]: ميان من و تو، امروز حكم عدلست؛ كه جور و ستم، از او صورت نبندد[٢٠].
[١] - با حديث مخلوقات.
[٢] - مجالست خلق.
[٣] - و از آن اسرارى كه بر خلق پوشيده كردهام.
[٤] - او را بياگاهانم.
[٥] - و ستر شرم.
[٦] - س: دارد.
[٧] - عبارت( و بر روى زمين رود تا آمرزيده بود) ندارد.
[٨] - چون نعيم بهشت.
[٩] - دل او.
[١٠] - در غيبت.
[١١]. زيرا كه.
[١٢]. زمان گذشته و آينده.
[١٣]. س: و به ديوان حساب.
[١٤]. س: تا برخيزد و مىنشيند.
[١٥]. به حضرت من آيد.
[١٦].( بود) ندارد.
[١٧]. تا بر صراط.
[١٨]. و انبيا و اوليا و شهدا.
[١٩]. س: مىگويد: مير؛ مىگويند كه.
[٢٠].( كه) و( ازو) ندارد.