راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢١٦ - ٣٥ ورع دو قسمت ظاهر و باطن(ص ١٤١)
طمع. حسن عجب بماند از وى.
٣١. طالب علمى (ص ١٣٦)
در منهاج العابدين «امام محمد غزالى، ترجمه عمر بن عبد الجبّار ساوى، تصحيح احمد شريعتى، ص ٢٦ آمده است: از كهمش بن الحسين به ما رسيده است كه گفته است كه گناهى كردهام و چهل سال است كه بر آن مىگريم. پرسيدند آن چه گناه بود؟ گفت:
دوستى زيارت من آمد. براى او ماهى خريدم. چون بخورد، برخاستم و پاره گل از ديوار همسايه غيرى بگرفتم تا بدان دست بشست.
در رساله قشيريه: مردى نامهاى نوشت، اندر سرايى كه بكرا گرفته بود. خواست كه خاك بر آن نامه كند از ديوار آن خانه. گفت: خانه بكرا گرفتهام؛ نشايد. پس گفت:
اين را خطرى نباشد. خاك بر ان نامه كرد. هاتفى آواز داد آنكه اين خاك را سبك داشت، فردا بداند چون با وى شمار كنند.
٣٢. سفيان ثورى، بخواب ديدند (ص ١٣٧)
ترجمه رساله قشيريه، ص ١٧٢، تذكره ١٨٠، ج ١ از رساله قشيريه:
سفيان ثورى را به خواب ديدند كه دو پر داشتى اندر بهشت؛ از اين درخت بدان درخت همى پريدى. گفتند: اين به چه يافتى؟ گفت: به ورع.
٣٣. جمعى از صبيان بازى مىكردند (ص ١٣٧)
رساله قشيريه ص ١٦٩: على العطار گويد: به بصره بگذشتم. جايى چند پير ديدم نشسته و كودكان گرد ايشان اندر بازى مىكردند. من گفتم: اى كودكان! از اين پيران شرم نداريد؟ كودكى گفت: اين پيران را ورع ضعيف است. هيبشان برخاست.
(رك. شرح تعرف، ج ١، ص ٨١)
٣٤. ورع در ترك شهوت و اكل (ص ١٣٨)
اسحق بن خلف
در رساله قشيريه، ص ١٦٧ آمده است: اسحق بن خلف گويد: ورع اندر سخن، صعبتر از آنكه اندر زر و سيم؛ و زهد اندر رياست، صعبتر از آنكه اندر زر و سيم، زيرا كه تو آن را بذل مىكنى اندر طلب رياست.
٣٥. ورع دو قسمت ظاهر و باطن (ص ١٤١)
يحيى بن معاذ