راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢١٧ - ٣٨ بعد از اعراض از خلق و عمارت باطن(ص ١٤٢)
تذكرة الاولياء، ص ٢٧٣: ورع دو گونه باشد: ورعى بود در ظاهر كه نجنبد مگر به خداى و ورعى بود در باطن و آن، آن بود كه در دلت بجز خداى در نيايد.
(رك. شماره ٣٨)
٣٦. در خانقاه جعفر دوانيقى (ص ١٤١)
ابو سعيد خراز رساله قشيريه، ص ١٧٣: روزى ابو سعيد خراز اندر ورع سخن همى گفت.
عباس المهتدى بدو بگذشت و گفت: يا با سعيد! شرم ندارى كه اندر زيربناى ابو- دوانيق (جعفر ابو دوانيق) نشينى و از حوض زبيده آب خورى و اندر ورع سخن گويى؟ در تذكرة الاولياء ج ٢، ص ٣٥ عينا آمده است و در آخر اين عبارت اضافه شده است: «در حال تسليم شد».
٣٧. به روشنايى مشعله سلطان و سلطانيان (ص ١٤١)
رابعه رساله قشيريه ص ١٧٢: رابعه راست؛ گويند: به روشنايى سلطانى، پيراهن وى كه دريده بود، باز دوخت. دل وى بسته شد. به روزگارى دراز، باز ياد آمد. به سبب آن پيراهن بدريد آن جايگاه كه دوخته بود؛ دلش گشاده شد.
تذكرة الاولياء، ص ٧٤ به همين نحو آمده است.
٣٨. بعد از اعراض از خلق و عمارت باطن (ص ١٤٢)
داود طائى رساله قشيريه، ص ١٨٤: گفتهاند: داود طائى عزم كرد كه اندر خانه نشيند و نيّت كرد بر آنكه به مجلس ابو حنيفه رحمة اللّه كه شاگرد او بود و اندر ميان علما نشيند و اندر مسأله سخن نگويد. چون تن وى قوى شد بر اين خصلت، يك سال تمام اين رياضت بكرد. پس اندر خانه بنشست و عزلت اختيار كرد.
و در تذكرة الاولياء قزوينى، ص ٢٠١ آمده است:
... همچنين به درس امام حنيفه رفت. امام او را بر اين حال ديد. گفت: ترا چه بوده است؟ او واقعه بازگفت؛ و گفت: دلم از دنيا سرد شده است و چيزى در من پديد آمده است كه راه بدان نمىدانم و در هيچ كتاب، معنى آن نمىيابم و به هيچ فتوى درنمىآيد. امام گفت: از خلق اعراض كن. داود روى از خلق بگردانيد و در خانه معتكف شد. چون مدتى برآمد، امام ابو حنيفه پيش او رفت و گفت: اين كارى نباشد