راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٢٩ - ناشنوده گوش كس (ص ٨٤)
همچنان كه در پيش بود، جمله به يتيم دادند و خود گرسنه خفتند. ديگر روز. آن صاع كه مانده بود، فاطمه- ٣- آن را آرد كرد و به نان پخت و به وقت خوردن، اسيرى بر در سراى بايستاد؛ گفت: «السلام عليكم يا اهل بيت النبوه اطعمونى اطعمكم اللّه من موائد الجنه». آن طعام به اسير دادند. سه روز بگذشت كه اهل بيت على (ع) هيچ طعام نخوردند و بر گرسنگى صبر كردند و آن ما حضر كه بود، ايثار كردند مرد درويش را و يتيم را و اسير را؛ تا رب العالمين در شأن ايشان آيت فرستاد:
«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً.»
(كشف الاسرار، ج ٥ ص ٢١ و ٣٢٠، ميبدى، على اصغر حكمت، امير كبير)
لو كشف الغطاء، (ص ٨٣).
اگر پردهها بر طرف شود، يقين من زياده نگردد.
از كلمات قصار منسوب به حضرت امير (على بن ابى طالب ٧). آمدى در غرر و درر، آن را به حضرتش نسبت داده؛ ولى ابو نصر سراج در اللمع، اين كلمه را از «عامر بن عبد القيس تميمى عنبرى»- يكى از زهاد ثمانيه- آورده است.
(ر ك. فيه ما فيه، چاپ دانشگاه، ص ٢٧٢)
سنايى گويد:
|
تا بدان حد شده مكرم بود |
لو كشف مرو را مسلم بود |
|
(تعليقات حديقه، ص ٣٧٢)
ناشنوده گوش كس: (ص ٨٤).
اشارت است به شعر فرزدق در مدح حضرت سجاد، به جواب هشام ابن عبد الملك؛ كه معرفت حضرتش را منكر گشت؛ آنجا كه گفت:
|
ما قال لا قط الّا فى تشهده |
لو لا التشهد كانت لائه نعم |
|
قصيده مذكور را عبد الرحمن جامى، ترجمه به فارسى نموده (رك به سلسلة الذهب، ضميمه سبحة الابرار جامى، ص ٢١٥؛ و حاشيه زندگى زين العابدين (ع) عمادزاده، ص ٢٣٧).