راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٥٨ - حكايت
آيد[١] و مسافر جنت[٢] و رضوان كه مهمانسراى رحمانست، گردد. اين بنده را لباس عظمت درپوشم و عمامه عزت بر سر نهم.[٣] اينست حقيقت عيش هنىّ و حيات مرضى باقى.[٤]
بيت
|
دنيا چه بود كه از پى بيش و كمش[٥] |
انديشه كند كسى ز جور و ستمش |
|
|
پيداست نهايت وجود و عدمش |
او نيز بمانده گير شادى و غمش[٦] |
|
گفته اهل معرفت است:[٧] چون بنده را انابت از معصيت قليل بود،[٨] مناجات وى با حق[٩] طويل بود و تن وى[١٠] از شرم گناه و تقصير اطاعت، عليل بود[١١] و مونس وى ذكر و ناله ملك جليل بود.[١٢]
رابعه- رحمها الله[١٣]- در مناجات مىگفت: الهى! همت من در دنيا، ذكر تست و در آخرت، مشاهدت تو[١٤]- اين دو آرزوى مرا[١٥] در دنيا و آخرت راستدار؛ باقى با من هر چه خواهى كن.[١٦]
حكايت[١٧]
شقيق بلخى- رحمة الله عليه- مىگويد:[١٨] هلاك بيشتر خلايق در دو چيز است: يكى
[١] - و از شيطان سراى، به مقام خلد جاويد خرامد.
[٢] - باغ جنت.
[٣] - س: بر دوش او.
[٤] -( باقى) ندارد.
[٥] - س. دنيا كه بود كس از پى بيش و كمش.
[٦] - س: او مانده بود همه به شادى و غمش.
[٧] - اهل معرفت- قدس الله اسرارهم- گفتهاند.
[٨] - س: چون انائت قليل بود.
[٩] - به حضرت حق.
[١٠] -( وى) ندارد.
[١١]. ثقيل بود.
[١٢]. مؤانست او با ياد ملك جليل بود.
[١٣]. رحمة الله عليها.
[١٤]. مشاهدت جمال وصال تو.
[١٥]. تو اين دو آرزوى من.
[١٦]. مىكن.
[١٧].( حكايت) ندارد.
[١٨]. گويد كه.