راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٥٩ - نسخه مير
٣٠٠. جنيد رحمة الله عليه
٣٠١. ابو حفص حداد
٣٠٢. سخن مىگفت در صبر و تصبر
٣٠٣. ندارد
٣٠٤. برسه
٣٠٥. ندارد
٣٠٦. را رضى الله عنه
٣٠٧. گفتند: چيزيت آرزو هست؟ گفت هست؛ عفو و رحمت پروردگار
٣٠٨. اين قصه نگر كه اين عجب افتادهست بيماريم از لطف طبيب افتادست
٣٠٩. مكحول شامى را
٣١٠. خندان كم ديدى
٣١١. مگر وقت مردن
٣١٢. خلاصى
٣١٣. به دوست مىروم
٣١٤. دگر چه بود كار
٣١٥. خطاب شنيد
٣١٦. شفقت و رحمت
٣١٧. اى وجود تو ... نيتت بيتاب ربانى ...
حسن خلق و يقين ... در تو بنهاد ...
٣١٨. هر كه در وى حق اين خصال نهاد
٣١٩. قدست اسراره
٣٠٠. جنيد بغدادى
٣٠١. ابو حفص قدس الله سرهما
٣٠٢. در صبر سخن مىگفت
٣٠٣. ابو حفص گفت: شرم ندارى كه در پيش من از صبر سخن مىگوئى
٣٠٤. بسه
٣٠٥. قوله تعالى (سه مورد)
٣٠٦. رضى الله عنه را
٣٠٧. ندارد
٣٠٨. ندارد
٣٠٩. مكحول شامى را رحمة الله عليه كسى
٣١٠. كم خندان ديدى
٣١١. مگر وقت رفتن
٣١٢. خلاص
٣١٣. نزد دوست مىروم
٣١٤. بگو چه كار بود
٣١٥. خطاب حضرت در رسيد
٣١٦. رحمت و شفقت
٣١٧. ندارد
٣١٨. هر كه را در وى اين خصال بود
٣١٩. قدس سره