راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٠٢ - حكايت
|
باكى نبود ازين كسادى كه مراست |
گر من نرسم بدان مرادى كه مراست |
|
|
گردون به هزار حيلهام باز پس است |
اندر پس اين پيش نهادى كه مراست |
|
يا احمد! هل تعلم باى شىء و وقت يتقرب العبد الى الله؟
قال: لا يا رب.
قال: اذا كان جائعا أو خاضعا و ساجدا[١]،[٢].
گفت[٣]: اى احمد! هيچ دانى كه بنده كى مقرّب ما گردد؟
گفت: الها! تو داناترى.
گفت: آن گاه كه به گرسنگى تن در داد و در نماز، به سجده سر نهاد، بندگى ما يابد[٤].
يعنى در اين دو وقت[٥]: وقت جنگ با دشمن يا[٦] وقت آشتى با دوست.
درين دو وقت، بنده در قرب و نظر ماست. هيچ عذاب مر دشمن نفس را چون[٧] گرسنگى نيست و هيچ نعمت[٨]، مر روح پرفتوح را وراى شكم تهى و دست خالى نيست.
گرسنگى، طعام مقربانست و سجود، مقدمه يافت شهود معبود است. هر كه ساجد شد، واجد شد. شكم خالى؛[٩] سرّ را صافى كند و دل را حالى. سر ساجد، دل را واجد گرداند؛ نفس چون به آتش گرسنگى سوخته شود، روح از دوزخ طبايع، [در] بهشت رضا منزل كند.
[١] - جائعا او ساجدا.
[٢] - الف، ح و ن: جائعا او ساجدا.
[٣] - پس خطاب فرمود كه.
[٤] - س: ندارد.
[٥] - در دو وقت.
[٦] -( يا) ندارد.
[٧] - وراى.
[٨] - دعوت.
[٩] - شكم تهى.