راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٢٠ - ٤٨ يكى از كريمان عرب را پرسيدند از خود كريمتر ديدهاى؟(ص ١٦٤)
آخرت از جمله آخرت، لقاى تست. از من اين است كه گفتم از تو هر چه خواهى، مىكن.
٤٤. هلاك بيشتر خلايق در دو چيز است (ص ١٥٩)
شقيق بلخى
تذكرة الاولياء، ج ١، ص ١٨٤:
و گفت: هلاك مرد در سه چيز است: گناه مىكند به اميد توبه و توبه مىكند به اميد زندگانى و توبه ناكرده مىماند به اميد رحمت. پس چنين كسى هرگز توبه نكند.
٤٥. (احمد بن ابى الحوارى): راهبى را ديدم نزار كشته (ص ١٥٩)
مأخذ اين حكايت بدست نيامد.
٤٦. عبد الله بن مسعود را پرسيدند: هيچ دردى دارى! (ص ١٦١)
مأخذ اين نقل بدست نيامد.
٤٧. مكحول شامى را كسى كم خندان ديدى (ص ١٦١)
ترجمه رساله قشيريه، ص ٥٢٥: مكحول شامى را گويند: غالب حال او اندوه بودى.
اندر بيمارى وى، نزديك او شدند. او را ديدند كه همى خنديد. پرسيدند: چه حال است؟ گفت: چرا نخندم كه نزديك آمد كه از آنچه مىترسم، برهم و به آنچه اميد دارم، برسم. (رك. تفسير كشف الاسرار، ج ١، ص ٤٨٨)
٤٨. يكى از كريمان عرب را پرسيدند: از خود كريمتر ديدهاى؟ (ص ١٦٤)
ترجمه رساله قشيريه، ص ٧- ٤٠٦: قيس بن سعد عباده را گفتند: هيچ كس را ديدى از خويشتن سخىتر؟ گفت: ديدم اندر باديه نزديك يك پيرزنى فرود آمدم. شوهر زن حاضر آمد. زن او را گفت: مهمان آمده است. مرد اشترى آورد و بكشت و ما را گفت: شما دانيد. ديگر روز اشترى ديگر آورد و بكشت و گفت شما دانيد با اين. ما گفتيم از آنكه وى كشته بود، اندكى خورده شده است. گفت: ما مهمانان خويش را گوشت بازمانده ندهيم. دو روز نزديك وى بوديم يا سه روز و باران مىباريد.
همچنان همى كرد. چو بخواستيم آمدن، صد دينار اندر خانه وى نهاديم. و آن زن را گفتيم. عذر ما اندر بخواه و ما برفتيم چون روز برآمد، نگريستم. مردى را ديديم كه از پى ما همى آمد و بانگ مىكرد كه باز ايستيد اى لئيمان. بهاى ميزبانى مىدهيد. ما