راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٣٧ - حكايت
حكايت
سفيان ثورى را- رحمة الله عليه[١]- به خواب ديدند كه مرغ روحش در بهشت از اين درخت بدان درخت مىپريد و از ميوههاى بهشت مىچيد. پرسيدند كه بدين دولت به چه رسيدى؟ گفت: [به ورع][٢].
جمعى از صبيان[٣] بازى مىكردند. گروهى از مشايخ[٤] و بالغان طريقت آنجا بودند.
اطفال را ملامت كردند. كودكى گفت: تا مشايخ خرقه ورع بيرون كردهاند و جامه تقوى بمانده[٥]، دريشان هيبت صدّيقان و حشمت پيران نمانده [است].
باز، فيه اصحاب كهف حق ورع نگاه داشتند. حق تعالى در ايشان حشمت نهاد كه جهان نبوّت و عالم فتوّت را هيبت ايشان پر مىكرد[٦]. قوله تعالى: «لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً»[٧].
نظم[٨]
|
هر كه را هيبت اله رسيد |
بيقين او به عزّ و جاه رسيد |
|
|
پر شود سينهها ز هيبت او |
نور چون گستريد حشمت او |
|
يا احمد! عليك بالورع فانّ الورع [رأس الدين و وسط الدين و آخر الدين][٩] فانّ الورع يقرب العبد الى الله تعالى و هو[١٠] كالشنوف بين الحلى و الخبز بين
[١] - سفيان ثورى رحمة الله عليه.
[٢] - س:( ورع) ندارد.
[٣] - جمعى كودكان.
[٤] - و گروهى از مشايخ قدس الله ارواحهم.
[٥] - عبارت( و جامه تقوى بمانده) ندارد.
[٦] - اصحاب كهف چون ورع نگاه داشتند، مولى تعالى جاى ايشان در بهشت عدن ساخت و از هيبت ايشان، جهان نبوت و عالم فتوت را پر كرد.
[٧] - تقديم و تأخير حكايات در نسخه مير، بدين نحو است: سفيان ثورى- جمعى كودكان- طالب علم- اصحاب كهف.
[٨] - مثنوى.
[٩] - عبارت داخل قلاب، از نسخه( س) ساقط شده است.
[١٠] -( و هو) ندارد.