راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٤٠ - ابو على دقاق (ص ١١٠)
|
گروهى برآنند ز اهل سخن |
كه حاتم اصم بود، باور مكن |
|
|
برآمد طنين مگس بامداد |
كه در چنبر عنكبوتى فتاد |
|
|
نگه كرد شيخ از سر اعتبار |
كه اى پايبند طمع! پاى دار |
|
|
نه هر جا شكر باشد و شهد و قند |
كه در گوشهها دام باز است و بند |
|
|
يكى گفت از آن حلقه اهل رأى |
عجب دارم اى مرد راه خداى |
|
|
مگس را تو چون فهم كردى خروش |
كه ما را به دشوارى آمد به گوش |
|
|
تو آگاه گردى به بانگ مگس |
نشايد اصم خواندنت زين سپس |
|
|
تبسم كنان گفت اين تيز هوش! |
اصم به كه گفتار باطل نيوش |
|
|
كسانى كه با ما به خلوت درند |
مرا عيبپوش و ثنا گسترند |
|
|
فرا مىنمايم كه مىنشنوم |
مگر كز تكلف مبرا شوم |
|
(شرح بوستان سعدى، دكتر خزائلى، با تلخيص، ص ٢٦٦ و ٦٧)
بندار بن الحسين: (ص ١٠٧)
. بندار بن الحسين بن مهلب اركانى، از اهل شيراز است. به اركان بوده و عالم بوده به اصول. او را زبان بود مشهور در علوم حقايق. صحبت با شبلى داشت و شبلى قدر وى بزرگ مىداشت. ميان او و بو عبد الله خفيف، معارضاتى در مسائل رفته است. به سال ٣٥٣ ه. ق در ارّجال وفات يافته و شيخ بو رزعه طبرى وى را شسته است.
(طبقات الصوفه، ص ٥٠١- ٥٠٢؛ ترجمه رساله قشيريه، ص ٨١)
ابو على دقاق: (ص ١١٠)
. شيخ ابو على حسن بن محمد الدقاق، از بزرگان و مشايخ بىنظير نيشابور بود. بيانى صريح و لسانى فصيح داشت. منبر مىرفت و مجلس مىگفت. مريد شيخ نصر آبادى بود و ابوالقاسم قشيرى، داماد و شاگرد او بود. وفاتش در نيشابور به سال ٤٠٠ ه. ق واقع شد و به قولى (٤٠١ ه. ق).
(حاشيه مصيبتنامه، به نقل از نفحات الانس و سفينة الاولياء و سفينة الاولياء؛ و رك. ترجمه رساله قشيريه، ص ٨٥؛ طبقات الصوفيه، ص ٦٣٠)