راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٦٧ - حكايت
در نيايد.
شيخ سرى- رحمة الله عليه[١]- گفتى:
|
كانت لقلبى اهواء متفرّقه |
فاستجمعت اذ راك القلب اهوايى |
|
بيت[٢]
|
بود ما را دلى پراكنده |
جمع شد تا شد او ترا بنده[٣] |
|
عبد الله بن عباس- رضيهما[٤] گويد: اساس دين و بنياد امر و نهى، بر عقل نهادهاند. و بنده را محرم حرم فرائض و واجبات و سنن، به واسطه عقل كردهاند و خدمت مرد به باز بودن از نواهى، به وسيلت عقل است[٥]. و آنچه از نعمت دين و دنيا، بندگان را داده شده است، تمتع از آن به اندازه عقل است؛ و آنچه از درجات آخرت، بندگان را موعود است به ميانجى عقل، بدان توان رسيد؛ و نعمت باقيه را[٦] بدو بتوان نگاه داشت[٧].
حاتم اصم- رحمة الله عليه- گويد[٨]: هر كه تميز نكند ميان عقل و هوا و نشناسد الهام را از وسوسه و شواطين را از فراست و نيت را از امل، حق را نيكو نتوا [ند] پرستيدن[٩]. گفتهاند: مردان سه قسماند: مردست و نيممردست[١٠] و هيچ مرد. مرد آنست كه به موجب[١١] حكمت بر قضاياى عقل كار بكند[١٢]. و نيم مرد آنست كه به مشورت اهل عقل كار كند. و هيچ مرد آنكه[١٣] نه عقل دارد و نه سخن عقلا پذيرد[١٤].
[١] - سرى سقطى قدس سره.
[٢] -( بيت) ندارد.
[٣] - تا ترا شدم بنده.
[٤] - رضى الله عنهما.
[٥] - و مدد خدمت و باز استادن از نواهى، به وسيلت عقل است.
[٦] - س: يافت را.
[٧] - بدو نگاه توان داشت.
[٨] - گويد كه.
[٩] - و الهام را از وسوسه نشناسد و سوء ظن را از فراست نداند و نيت را از امل، حق را نيكو نتواند پرستيدن.
[١٠] - نيم مرد.
[١١]. بر موجب.
[١٢]. كند.
[١٣]. آن است كه.
[١٤]. شنود.