راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٢٢ - ٦٠ سمنون محب در محبت، سخن به جايى رسانيد
سخن بسيار گوييد، مگر دل شما خداى را بيند.
٥٥. آنچه مىطلبى، اگر نامزد تست (ص ١٧٦)
ابو حازم
تذكرة الاولياء، قزوينى. ج ١، ص ٦٢: همه چيز اندر دو چيز يافتم: يكى مرا و يكى نه مرا: آنكه مراست، اگر بسيار از آن بگريزم، هم سوى من آيد و آنكه نه مراست، اگر بسى جهد كنم، به جهد خويش هرگز درنيابم.
٥٦. چون شحنه خوف در سراى دل (ص ١٧٨)
ابراهيم شيبان
ترجمه رساله قشيريه، ص ١٩٣: ابراهيم شيبان گويد: چون خوف اندر دلى قرار گيرد، مواضع شهوات بسوزد و رغبت دنيا از وى براند. (تذكرة الاولياء قزوينى، ج ٢، ص ٢١٥) و گفت: چون خوف در دل قرار گيرد، موضع شهوات بسوزاند در وى و رغبت دنيا از وى برآيد.
٥٧. مرد گرسنه بسيار مىباشد؛ زبانه آتش (ص ١٧٨)
سهل عبد الله تسترى
تذكرة الاولياء قزوينى، ج ١ ص ٢٣٩: پرسيدند از كسى كه روزهاى بسيار هيچ نمىخورد: كجا مىشود آن آتش گرسنگى؟ او گفت: آن نار را نور بنشاند.
٥٨. اى گروه صديقان گرسنه و ... (ص ١٧٩)
يحيى معاذ
رك. به شماره ص.
٥٩. سر محبت چيست؟ (ص ١٨٢)
حسين منصور
نقل است: درويشى در آن ميان ازو پرسيد كه عشق چيست؟ گفت: امروز بينى و فردا بينى؛ پس فردا بينى. آن روزش بكشتند؛ ديگر روزش بسوختند؛ و سوم روزش، به باد بردارند. يعنى عشق اين است. (رك. به تذكرة الاولياء، قزوينى ج ٢، ص ١٢١)
٦٠. سمنون محب در محبت، سخن به جايى رسانيد ٦
مناقب الصوفيه اردشير عبادى (٥٤٧ ه)، ص ٩٤:
ابن مسروق گويد: سمنون را ديدم در محبت سخن مىگفت. قناديل مسجد پاره پاره گشت. ترجمه رساله قشيريه، ص ٥٦٥ (با همين عبارات آمده است). تذكرة الاولياء قزوينى، ج ٢، ص ٧٠: نقل است كه چون به حجاز رفت، اهل فيد او را گفتند: ما را سخن گوى. بر منبر شد و سخن مىگفت. مستمع نيافت. روى به قناديل كرد كه با شما