راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢١٥ - ٣٠ يكى از اولاد حضرت(ص ١٣٢)
همگنان بود. گفتند بيار تا چه دارى اى عراقى. جنيد ساعتى سر در پيش افكند و اشك از چشم وى فرو ريخت. پس گفت: بندهاى بود از نفس خويش بيرون آمده و به ذكر خداوند خويش متّصل شده، قيامكننده به اداى حقوق او بدل و بدو نگران؛ انوار هيبت او، دل او را بسوخته بود و شرب او صافى گشته، از كأس و داد او؛ و جبّار او را كشف كرد. از اسباب غيبت او، اگر سخن گويد، به خداى گويد و اگر حركت كند، به امر خداى بود و اگر بيارامد، با خداى بود و به خداى بود و خداى را بود. پيران همه بگريستند و گفتند هيچ كس در اين زيادت نيارد. خداى تعالى ترا نيكويى بسيار دهاد، اى تاج عارفان!
در تذكرة الاولياء، قزوينى، ج ٢، ص ٧، نظير اين حكايت در «شكر» از جنيد نقل شده است. (هم رك. به شرح التعرف ج ١، ص ٨١)
٢٧. دنيا مؤمن را دايه است (ص ١٣١)
فرقد سبخى
حلية الاولياء ج ٣، ص ٤٤: «اتّخذوا الدّنيا ظئرا و الآخره امّا، اما ترى الصبى يلقى على الظئر فاذا ترعرع و عرف والدته، ترك الظئر، و القى نفسه على والدته فان الآخره امكم يوشك أتجتركم.»
٢٨. شبلى هر چيز جز حق ... از همه پرهيز كنند (ص ١٣٢)
ترجمه رساله قشيريه، ص ١٦٧: شبلى گويد: ورع آن است كه از همه چيزها بپرهيزى، جز خداى.
٢٩. ورع صادق آن است كه (ص ١٣٢)
يحيى معاذ
ترجمه رساله قشيريه، ص ١٦٨ به همين شكل نقل شده است. تذكره قزوينى، ص ٢٧٣ گفت: ورع دو گونه باشد: ورعى بود در ظاهر كه نجنبد مگر به خداى؛ و ورعى بود در باطن و آن، آن بود كه در دلت بجز خداى درنيايد.
٣٠. يكى از اولاد حضرت (ص ١٣٢)
حسن بصرى
ترجمه رساله قشيريه، ص ١٧٠: حسن بصر اندر مكه شد. غلامى را ديد از فرزندان على بن ابيطالب- كرم الله وجهه- پشت با كعبه گذاشته، مردمان را پند همى داد. حسن بايستاد، پرسيد كه صلاح دين چيست؟ گفت: ورع. گفت: آفت دين چيست؟ گفت: