راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٧٠ - حكايت
آسمان[١]؛ غم امت مخور[٢].
رابعه- رحمها اللّه- را گفتند[٣] دعايى ياد دارى[٤] كه نرخ غله گران شد[٥]؟
گفت: «علينا أن نعبده كما امرنا و عليه ان يرزق عباده كما وعدنا» رابعه گفت[٦]: از گرانى نرخ، ما را چه زيان و از تنگى [رزق] چه نقصان؟[٧] بر ما پرستش بىعلت است[٨] و بر وى روزى رسانيدن بىمنّت.
يا احمد! و عزّتى و جلالى. ما اوّل العباده و توبتهم و قربتهم الىّ، الّا الصوم و الجوع و طول الصّمت و الانفراد من النّاس. و انّ اوّل معصية يعملها العبد[٩] شبع البطن. و فتح اللسان بما لا يعنيه و مخالطة المخلوقين باهوائهم.[١٠]
[١١] اى احمد! به عزت و جلال من! كه بناى پرستش عباد[١٢] و توبه زهاد و قربت ايشان به من، جز به گرسنگى و خاموشى زبان و تنهايى از خلق نيست و اوّل اساس معصيت[١٣] و بنياد فساد كه نهادهاند[١٤] در بنده، جز خوردن بىحاجت و گفتن بىحجّت و آميزش با خلق و بر هواى [نفس] خود رفتن و برگ راه به حجت گفتن نيست[١٥]. ديده از مشاهدت اهل غفلت برد وز تا هشت در بهشت رضا بر تو بگشايند.
چون سگ نفس را سير كردى، شير كردى؛ و زبان را در حديث بىفايده[١٦] گفتن دلير
[١] - بىميانجى و واسطه آب و خاك و زمين و آسمان.
[٢] - تو غم مخور.
[٣] - رابعه را- رحمة الله عليها- گفتند كه.
[٤] - دعايى كن.
[٥] - شده.
[٦] - گفت كه.
[٧] -( چه نقصان) افتاده است.
[٨] -( است) ندارد.
[٩] - يعلمها العبد.
[١٠] - در مدارك حديث( اين بخش نيز نيامده است)( بحار، ارشاد، ناسخ و احاديث قدسى).
[١١]. خطاب رسيد كه.
[١٢]. س: عبادت.
[١٣].( س) ندارد.
[١٤].( كه نهادهاند) ندارد.
[١٥]. و بر هواى نفس و موافقت ايشان و ترك راه به حجت گفتن نيست( عبارت مشوش است). ترجمه اين قسمت در نسخه اسعد افندى چنين است[ و اول معصيتى كه بنده بيارد سير[ ى] شكم است و گشادن زبان به چيزى كه او را بدان حاجت نبود و صحبت داشتن با مخلوقان به هواى نفس رسائل خطى، ص ١٦،).
[١٦]. سخن بىفايده.