راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٩٧ - حكايت
يا احمد! و عزّتى و جلالى مامن[١] عبد[٢] ضمن لى باربع خصال[٣] الّا دخلته الجنّه[٤].
قال: يا ربّ و كيف ذاك[٥]،؟
قال: يطوى لسانه فلا يفتحه الا بما يعنيه. يحفظ قلبه من الوسواس. و يحفظ علمى[٦] و نظرى اليه و يكون قرة عينه من الجوع[٧].
پس خطاب فرمود كه: يا احمد[٨]! به عزت و جلال من[٩] كه هر بنده كه اين[١٠] چهار خصلت را نگاه دارد، او را در مهمانسراى بهشت درآورم[١١]: زبان را از زيان نطق نگه دارد؛ و نگويد[١٢] سخن، مگر به ضرورت.
و دل را از وسواس[١٣] نگاه دارد و پيوسته از علم و نظر حق به حال خود باخبر باشد. و روشنايى چشم خود و نور دل، در گرسنگى طلبد. [هر كه اين مكاتب را نگاه دارد،][١٤] باطن او بهشت نقد وقت گردد.
و گفته مشايخ است[١٥]: خاموشى[١٦] از آداب حضرت است[١٧]. اما خاموشى را درجات و مراتب است[١٨]؛ بعضى را خاموشى ظاهر و نطق باطن بود؛ خاموشى از لغو و غيبت و خاموشى از سخنى بىضرورت[١٩]، و خاموشى از سخن غير حق.
بعضى[٢٠] را خاموشى باطن بود از عظمت و جلال الوهيت[٢١] و بعضى را سكوت از
[١] - عبد مؤمن.
[٢] - ن: عبد مؤمن.
[٣] - ح، اربع خصال.
[٤] - ح، ادخلته الجنه.
[٥] - الف، ح و ن: ندارد.
[٦] - ن: يحفظ عملى.
[٧] - الف، ح و ن:( من) ندارد.
[٨] - اى احمد.
[٩] -( به عزت و جلال من) ندارد.
[١٠] -( اين) ندارد.
[١١]. فرود آورم.
[١٢]. سخن نگويد.
[١٣]. وسواس ديو.
[١٤]. عبارت مذكور در( س) نيست.
[١٥]. مشايخ- قدس الله اسرارهم- است.
[١٦]. كه خاموشى.
[١٧]. حضرتست.
[١٨]. مراتبست.
[١٩]. سخن بىضرورت.
[٢٠]. و بعضى.
[٢١]. س: هيبت.