راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٩٦ - حكايت
نعمت[١] شدم؟ اين اندازه حال من نيست؛ شكر اين نعمت چگونه گزارم[٢]؟ گفته ايشان است:
نظم[٣]
|
با فاقه و فقر همنشينم كردى |
بىخويش و تبار و همنشينم كردى |
|
|
اين مرتبه مقربان در تست |
آخر به چه خدمت اين چنينم كردى؟ |
|
اذا رأيت الدنيا[٤] مقبلا عليك[٥]، فقل «ذنب عجلت عقوبته» و اذا رأيتها[٦] مدبرا فقل «مرحبا لشعار الصالحين».
گفت: چون دنيا روى به تو آرد، بدان كه گناهى است تعجيل به عقوبت تو كرده است[٧]؛ كه هيچ عقوبت و راى دل پراكنده دنيا و شغل او نيست؛ و چون دنيا از تو روى در كشد[٨]، خدا را[٩] شكر گوى كه ترا به شعار نيك مردان مزّين گردانيده است[١٠]. زيرا[١١] دست تهى و خانه خالى را دل حالى[١٢] لازم [است]؛ چون بدان راضى بود[١٣].
بيت[١٤]
|
شب روز كن و روز شب اندر كارش |
چندانكه (شوى تو)[١٥] محرم اسرارش |
|
|
[چون عمر عزيز است و زبون نفس حرون |
بىكار ممان و نفسى مگذارش][١٦] |
|
[١] - چنين خلعت.
[٢] - گذارم.
[٣] - رباعى.
[٤] - و كان موسى ٧ يقول اذا ...
[٥] -( عليك) ندارد.
[٦] - رأيته.
[٧] - به گناهت تعجيل به عقوبت تو كردهاند.
[٨] - روى از تو در كشد.
[٩] - خدا را عز و جل.
[١٠] - به صالحان و نيكمردان مانند كرده است.
[١١].( زيرا) ندارد.
[١٢]. دل خالى.
[١٣]. باشد.
[١٤]. رباعى.
[١٥]. س، بگردى تو.
[١٦]. س: ندارد.