راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٧٠ - نسخه مير
٤٩٨. يحيى بن معاذ رحمة الله عليه گويد
٤٩٩. تهى شكم
٥٠٠. گرسنگى بود
٥٠١. بواسطه شكم خالى
٥٠٢ .... با حلاوت حالى بود تا آنگه كه ببهشت رسند و بدان نعمتها بياسايند
٥٠٣. يا احمد
٥٠٤. همه اهل آسمان و زمين بيار
٥٠٥ .... در دل وى ذره از دوستى دنيا و از ريا و سمعت وى بينم و دوستى رياست در وى يابم او را به سياست
٥٠٦. خلوت سراى قرب خود
٥٠٧. كم كنم
٥٠٨. مزه شراب محبت خود نچشانم
٥٠٩. اين بود لفظ اسرار وحى با ترجمه او بپارسى و حديث مشايخ و در آخر هر مقام سخن محبتى
٥١٠. ندارد
٥١١. حكايت
٥١٢. از هاتف غيب شنيدم
٥١٣. اصل
٥١٤. خداى تعالى
٤٩٨. يحيى معاذ رحمة الله عليه گفت
٤٩٩. شكم تهى
٥٠٠. گرسنگى نفس بود
٥٠١. بشكم خالى
٥٠٢. را معنى اين بود، وليمه فردوس، لقمه حلاوت حال بود تا وقتى كه ببهشت برسد و بدان نعمتها آسايد
٥٠٣. اى احمد
٥٠٤. اهل آسمانها و زمينها بيارد
٥٠٥. در دل وى نگاه كنم اگر ذره از محبّت و يا ستايش آن و يا رياست آن و يا آرايش و زينت آن در وى يابم او را سياست ...
٥٠٦. خلوت سراى خود
٥٠٧. بيرون كنم
٥٠٨. مزه شراب محبت خودش نشانم
٥٠٩. ندارد
٥١٠. نصيحت: بايد كه اين اسرار وحى را عزيز دارى
٥١١. ندارد
٥١٢. مخبر از هاتفى شنيد
٥١٣. اصلى
٥١٤. الله تعالى جل جلاله