راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٢١ - ٥٤ با خلق سخن كم گوى و با حق(ص ١٧٥)
را گفت: زر خويش بستانيد؛ و الّا همه را به نيزه تباه كنم. زر باز داد و بازگشت.
٤٩. قيس بن سعد عباده ... اهل مدينه بدهكار او بودند (ص ١٦٥)
ترجمه رساله قشيريه، ص ٤٠٨: قيس بن سعد عباده بيمار شد. دوستان به عيادت دير شدند. پرسيدند كه سبب چيست ناآمدن ايشان؟ گفتند شرم همى دارند از تو كه ترا وام است بر ايشان. گفت: كم و كاست بادا مالى كه از ديدار دوستان و برادران باز دارد. منادى فرمود كه هر كه ما را مالى بسيار بر وى است، از جهت من بحل است.
شبانگاه مردم گرد آمدند به عيادت؛ خواستند كه در سراى بشكنند از زحمت.
٥٠. ابو بكر كتانى را در وقت رفتن پرسيدند (ص ١٦٦)
تذكرة الاولياء قزوينى، ج ٢، ص ١٠٥: نقل است كه چون كتانى را وفات نزديك برسيد، گفتند در حال حيات، عمل تو چه بود تا بدين مقام رسيدى؟ گفت: اگر اجلم نزديك نبودى، نگفتمى. پس گفت: چهل سال ديدبان بودم؛ هر چه غير خداى بود، از دل دور مىكردم تا دل چنان شد كه هيچ چيز ديگر ندانست جز خداى تبارك و تعالى و تقدس.
٥١. قوت تو از كجاست (ص ١٦٩)
ابراهيم ادهم
تذكرة الاولياء قزوينى، ج ١ ص ٩٩: گفت: وقتى زاهدى متوكل را ديدم؛ پرسيدم: تو از كجا خورى؟ گفت: اين علم نزديك من نيست. از روزى دهنده پرس. مرا با اين چه كار. (رك. آداب المريدن، ص ٥٧؛ اوراد الاحباب، ص ١٩)
٥٢. آتش گرسنگى نورى است (ص ١٧٣)
يحيى معاذ
تذكرة الاولياء، ج ٢، ص ٢٦٦: گرسنگى نورى است و سير خوردگى نارى است و شهوت هيزم آن و آتش زايد. آن آتش فرو ننشنيد، تا خداوند آن را نسوزد.
٥٣. جوانى را ديدم منوّر چشم در كعبه نهاد. ص ١٧٣
ص ٤٦٤ ترجمه رساله قشيريه، حكايتى است چنين منسوب به ابو بكر كتانى. (رك ٣ و ٤٠)
٥٤. با خلق سخن كم گوى و با حق (ص ١٧٥)
معاذ جبل
ترجمه رساله قشيريه، ص ١٨٦: معاذ جبل گويد: با مردمان اندك گوييد و با خداى