راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٥٠ - نسخه مير
١٤١. و بزيور اشكان مزخرف و رنگ بوقلمون دنيا كه دابه بدمهرست، مىارائيد و بر گردش بدر دايه، يعنى افلاك بد مهر كور و كبود، دل منهيد
١٤٢. ندارد
١٤٣. يا احمد! سيماى زاهدان ...
١٤٤. شبلى رحمة الله يحيى معاذ رحمه
١٤٥. ورع صادق آنست
١٤٦. يكى از اولاد حضرت امير المؤمنين على ٧ را پرسيدم
١٤٧. مثل تار موى سياهى است
١٤٨. جحود آورند
١٤٩. محمد رسل و انبيا صلوات الله عليه
١٥٠. دست بدعا برآورد براى امّت
١٥١. با ايشان گرمى كن
١٥٢. خرارى نبوند
١٥٣. آفات دنيا و وساوس ديو را بشناسند
١٥٤. كمانكش
١٥٥. از كيش نفس بد كيش
١٥٦. پاشيد
١٥٧. هاتفى آواز داد
١٤١. زنهار كه بزيور و اشكال و رنگ بوقلمون دنيا كه دايه بدمهرست، مسازيد و بر گردش پدر دايه يعنى افلاك «بد مهر» كور و كبود، دل منهيد و روى از او بگردانيد
١٤٢. بر بساط هوا ... روى از مهر او ... كره خاك را خانگه كى
١٤٣. اى احمد! دست پيمان زاهدان
١٤٤. يحيى معاذ رحمة الله شبلى رحمه
١٤٥. ورع بصدق آن بود
١٤٦. يكى از اولاد على رضى الله عنه را گفتم
١٤٧. مثل تار موى سياه بود
١٤٨. انكار آورند
١٤٩. محمد انبيا صلى الله عليه و سلم
١٥٠. دست بدعاى امّت برداشت
١٥١. گرامى كن ايشانرا
١٥٢. خرارى نيند
١٥٣. و وسواس ديو و ضرر دنيا را بشناسند
١٥٤. كمان كيش
١٥٥. كيش بد كيشى نفس
١٥٦. تراشيد
١٥٧. از هاتفى شنيد