راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٠٠ - حكايت
گفت: يا رب! ثمره[١] اين خصال چه باشد؟
فرمود: ثمره[٢] اين خصال، حكمت و عمارت دل و حزن دائم[٣]، و ثمره ديگر، خفّت.
مؤنت است و وسيلت فربت است و در حق گفتن، از خلق، فراغت است و در تنگدستى (و فراخ دستى)[٤] دل در فرح و قناعت است.
حكايت[٥]
ابو المغيث شيخ حسين منصور- قدس الله روحه[٦]- گفت: زبان چون به گفت زنده گردد، دل بيمار بميرد[٧]؛ زيرا[٨] راندن شهوت، چنانكه بدن را ضعيف كند، دل را بميراند يا بيمار كند، و شهوت سخن در زبان، آفتى بزرگ است. چون شكم سير گردد، روح (نورانى)[٩] چون نفس ظلمانى و تيره گردد[١٠]؛ و چون گرسنه گردد، تن (ظلمانى)[١١] چون روح نورانى و سبك[١٢] شود. نفس با روح هم صفت شود[١٣].
|
گر به «الصوم[١٤] لى» فرو نگرى |
در همه عمر خويش نان نخورى |
|
يحيى معاذ- رحمة الله عليه- گفت[١٥]: ورزش دنيا، نفس را خوار كند و ورزش آخرت، مرد را[١٦] عزيز كند. عجب دارم از كسى كه مردار دنيا خوار را به خوارى تن بجويد و آخرت باقى عزيز را به عزّت[١٧] نطلبد.
[١] - كه ثمره.
[٢] - و قرب حق است.
[٣] -( س) ندارد.
[٤] -( س) ندارد.
[٥] - ندارد.
[٦] - ح:( الخلوه) ندارد.
[٧] - دل بيمار شود يا بميرد.
[٨] - زيرا كه.
[٩] -( س) ندارد.
[١٠] - شود.
[١١].( س) ندارد.
[١٢].( سبك) ندارد.
[١٣]. گردد.
[١٤]. بالصوم.
[١٥]. گويد.
[١٦]. نفس مرد را.
[١٧]. به عزت روح.