راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١١٤ - حكايت
يا احمد! محبتى، محبة الفقراء. فادن من الفقراأ؛ و قرب مجلسهم[١] منك. أدن منك و[٢] و بّعد الاغنياء و بّعد مجلسهم[٣] و ان الفقرا[٤] احبابى.
پس وصيت فرمود مر آن سيد را كه[٥]: دوستى من، دوستى درويشان است. ايشان را به خود نزديك كن؛ و تو بديشان نزديكتر باش[٦]؛ تا ترا به خود نزديك كنم. [و] توانگران و اهل غنيت كه اهل غفلتند[٧]، از خود درو كن و از ايشان دور باش؛ كه ايشان دوستان دشمن داشت منند؛ يعنى دنيا كه مرد را پست كند[٨] و از شراب غرور[٩] مست كند عاقبت پست كند[١٠] و باز فقر و فاقه[١١]، دل را صافى كند و نفس را (وافى)[١٢] كند و شكسته گرداند. و رحمت ما با شكستگان[١٣] و خستگان است.
«انا عند منكسره القلوبهم»[١٤] [پس بدرستى كه فقرا دوستان منند][١٥].
بيت
|
دور باش از زينت[١٦] دنيا و رنگ و بوى او |
چشم همت بسته دار و تيز منگر[١٧] سوى او |
|
حكايت[١٨]
حضرت ابراهيم ادهم- قدس الله سره[١٩]- مىگويد[٢٠] ما در طلب فقر برخاستيم؛ و در پى او قدم زديم. دنيا[٢١] روى به ما آور. ديگران غنا مىطلبند، فقرشان پيش نهند.[٢٢]
[١] - مجالستهم.
[٢] - ادنك محبتى.
[٣] - مجالستهم.
[٤] - فان الفقراء.
[٥] - پس خطاب فرمود كه اى احمد.
[٦] - بديشان نزديك باش.
[٧] - توانگران كه اهل غنيمتند و اهل غفلت و غيبتند.
[٨] - او مرد را مست كند.
[٩] - غرور و غفلت.
[١٠] - س: بست كند.
[١١]. بار فقر و فاقه است.
[١٢]. س: دابى.
[١٣]. بر شكستگان.
[١٤]. عند المنكسره قلوبهم و المندرسه قبورهم.
[١٥]. در اصل نيامده.
[١٦]. رفع.
[١٧]. هيچ منگر.
[١٨]. ندارد.
[١٩]. رحمة الله عليه.
[٢٠]. مىگويد كه.
[٢١]. غنى.
[٢٢]. نهادند.