راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٦٦ - حكايت
عقل ازو دور شود[١]. و علم دليلست به آوردنى: «العلم يدعوا الى العمل، فان عملت و الّا فارتحل» (علم واعظى است كه به اعمال خير مىخواند. اگر اجابت كنى، نور او با تو بماند؛ و اگر نى[٢]، از تو برود) و با تو نور و بركت او نماند[٣]. هر كه به چراغ علم در شب شبهت[٤] راه رود، در چاه نيفتد و اجتهاد وى كم خطا بود و در گمراهى نيفتد[٥]. و به علمى كه ترا در آموختم، عمل كن؛ تا علم اولين و آخرين بر تو جمع كنم. پس بر دلت[٦] مهر معرفت نهم و معرفتى بخشم ترا كه خلق اولين و آخرين از درك[٧] آن عاجز آيند؛ و ترا مقتدا و معلم و مرشد خلايق گردانم؛ و ترا دليل باشم[٨] به هر خيرى؛ و راه نمايم به هر طريق از طرائق اهل حقايق كه نعمت معرفت ما دارند؛ و قوى گردانم[٩] ترا به عبادت و خدمت؛ و پرستش خود را بر دل تو دوست گردانم؛ و ترا به پرستش خود يارى دهم تا هيچ چيز بر دل تو، دوست داشتهتر از عبادت من نباشد.
نظم[١٠]
|
عقل را در بدن امير شمار |
تا رساند ترا به حضرت يار |
|
|
علم را قيد كن به بند عمل |
در رضاى خداى عز و جل |
|
حكايت[١١]
ابو بكر كتّانى را- رحمة الله عليه[١٢]- در وقت رفتن پرسيدند كه: خلاصه عمل تو چه بود؟ گفت: چهل سال به مراقبت عمل دل مشغول بودم، هرگاه كه غير حق، روى به خلوت سراى دل من نهادى، در[١٣] بر وى فراز كردمى تا خاطر بيگانه در حرم دوستى[١٤]
[١] - بود.
[٢] - و اگر نه.
[٣] - نور و بركت او با تو نماند.
[٤] - شب دنيا.
[٥] - وى را در خطا و گمراهى نيندازد.
[٦] - س: برين دولت.
[٧] - از ادراك.
[٨] - ترا راهبر و دليل باشم.
[٩] - راه دهيم و قوى گردانيم.
[١٠] - مثنوى.
[١١].( حكايت) ندارد.
[١٢]. رحمة الله عليه را.
[١٣]. در دل.
[١٤]. دوست.