راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٤٨ - اصحاب كهف (ص ١٣٧)
نام موضعى است در بصره. و ابو يعقوب فرقد بن يعقوب سبخى بصرى در شماره زاهدان مشهور بصره و متوفى به سال ١٣١ ه. ق، منسوب بدان است (راهنماى دانشوران، ج ١، ص ٣٣٠). در حلية الاولياء، ج ٣، ص ٤٤ آمده است: «و منهم المعرض عن الفانى الوبى، المقيل على آنى البهى ابو يعقوب فرقد السبخى». و در الفهرست، ص ٢٣٥: «من زهاد و العباد و المتصوفه و اخذ المعروف الكرخى عن فرقد السبخى.»
اصحاب كهف: (ص ١٣٧)
. قول امير المؤمنين على (ع) آنست كه اصحاب الكهف، قومى بودند در روزگار ملوك طوايف ميان عيسى (ع) و محمد ٦؛ و مسكن ايشان، زمين روم بود در شهر افسوس. گفتهاند كه آن شهر، امروز طرسوس است و اهل آن شهر، بر دين عيسى (ع) بودند. و ايشان را ملكى بود صالح؛ چون آن ملك از دنيا برفت، كار بر ايشان مضطرب گشت؛ سر به باطل نهادند. پادشاه اهل ضلالت در آن وقت دقيانوس بود؛ جبارى متمرّد؛ كافرى بتپرست. قومى گفتند دعوى خدايى كرد و خلق را بر طاعت خود دعوت كرد. مىگويند در اين شهر افسوس قصرى عظيم ساخته بود از آبگينه بر چهار ستون زرين بداشته و قنديلهاى زرين از آن درآويخته به زنجيرهاى سيمين ... بر سر خود تاجى نهاده كه چهار گوشه داشت؛ در هر گوشه، گوهرى نشانده كه در شب تاريك چون شمع مىتافت؛ و پنجاه غلام از ملك زادگان با جمال بر سر وى ايستاده، هر يك را تاجى بر سر و عمودها در دست؛ شش جوان ديگر از فرزندان ملوك با خرد و راى تمام ايستاده بر دست چپ. اين شش جواناند كه اصحاب كهفاند. نامهاى ايشان: يمليخا، مكسلمينا، محشطينا، موطونس، اساطونس، افطونس، وقيل، يمليخا و مكسلمينا و مرطوس و ينينوس و سارينوس و ذوانيوانس.
آن متكبر متمرد- دقيانوس- بر اين صفت پادشاهى مىراند. او را دردسرى نبود و تبى نگرفت؛ تا از متكبرى و جبّارى كه بود، دعوى خدايى كرد ... روزى دعوتى ساخته بود. بطريقى درآمد؛ گفت: لشكر فلان ملك آمد و قصد ولايت تو دارد. لرزه بر اندام وى افتاد و هراسى و ترسى عظيم در دلش پديد آمد بر صنعتى كه تاج از سر وى