راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٥٧ - حكايت
قوّت[١] ذكر من در وى فتور نپذيرد و شمع ذكر من در لگن نهاد او، روز و شب نميرد و انعام بينهايت مرا فراموش نكند و از جلال و عظمت من غافل نشود[٢] و به اقامت حدود[٣] من جاهل نباشد و شب و روز در طلب رضاى من باشد.
اما حيات باقى، كسى راست كه در اين عمر، اندك كار خود كند و قوت دنيا بر وى آسان بود و دنيا در نظر وى، خوار و بىمقدار بود و كار آخرت، در همّت او بزرگ و با مقدار بود و هواى دوستى حق را بر هواى دشمن [نفس] برگزيند و جوياى[٤] رضاى من بود و بزرگى و عظمت مرا فراموش نكند و از علم به خود و احوال خود باخبر بود و در مراتب بندگى من باشد، روز و شب[٥] و به وقت گناه،[٦] از گرفت و قهر من بينديشد و ترسان باشد؛ و دل خود را از هر چه دشمن داشته منست، نگاه دارد و شيطان و وساوس او را دشمن دارد و به سبب دوستى دنيا، ابليس را بر دل خود دست ندهد. و چون اين معامله[٧] پيشه كند،[٨] دوستى خود را در دل وى نهم و دل او را قرار جاى محبت خود كنم و فراغ و شغل [و] همّت او به خود كنم؛ زبان او را به تحدث تعمتهاى خود گشاده كنم، چنانكه به راستان اهل محبت خود كردهام[٩] و گوش و چشم دل او را به نور خود بگشايم، تا به دل راز من شنود[١٠] و به ديده دل، جلال و عظمت من ببيند؛ و صحراى دنيا را بر وى [تنگ كنم و اهل دنيا را با وى][١١] دشمن كنم؛ و وى را[١٢] از دنيا چنان نگاه دارم كه شبان گوسفندان خود را از زهر گياه نگاه دارد؛ تا بدانى كه دنيا زهرست،[١٣] اگر ذوق دارى [و] سود دنيا زيانست، اگر خبر دارى. و چون بنده بر اين حال وقوف يابد، از خلق گريزان شود و پشت بدين جهان [فانى كند][١٤] و روى به عالم بقا آرد[١٥] و از دار شيطان فرود
[١] - قرب.
[٢] - نباشد.
[٣] - حقوق.
[٤] - جويان.
[٥] - و روز و شب در مراتب بندگى من بود.
[٦] - و در وقت.
[٧] - بنده اين معامله.
[٨] - پيش گيرد.
[٩] - عبارت( چنانكه ... كردهام) ندارد.
[١٠] - گوش و چشم و دل او را به نور خود بگشايم، تا به گوش دل راز من شنود.
[١١]. عبارت داخل قلاب از نسخه٦ ساقط شده است.
[١٢]. و او را.
[١٣]. زهرات دنيا.
[١٤]. س:( فانى كند) ندارد.
[١٥]. آورد.