راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١١٦ - حكايت
قرينة الشيطان.
و مثل النفس، كمثل النعامه. تأكل الكثير و اذا حمل عليها لا تطير. و كمثل الدفلى[١] لونه خضر حسن[٢] و طعمه مرّ.
پس خطاب فرمود كه[٣]: اى احمد! تن را به لباس نيكو و جامه فاخر و طعام خوش و جامه خواب نرم مياموز و مياراى؛ كه نفس سرمايه هر بدى و خمير مايه هر شرى است و يار بد است[٤] و ديو مردم فريب است[٥]. چون او را[٦] به طاعت خوانى، او ترا به معصيت دلالت كند و در طاعت داشت من ترا فرمان نبرد[٧]، و در معصيت حق[٨] فرمانبردار باشد.
چون سگ نفس سير شود، در معصيت دلير شود و از حق شاكى شود[٩] و در فقر و بىنوايى ناسپاس و خشمگين[١٠] و ناصبور شود و در فراخدستى متكبر و حرون بود. چون سير[١١] شود، فراموشكار و پليد گردد و چون ايمن شود، غافل شود؛ و قرين و همنشين ديو بود. مثل اشتر مرغ[١٢] وقت عليق[١٣]، غذا[١٤] نصيبه اشتر[١٥] طلبد و بسيار خورد؛ و وقت بار كشيدن، بار مرغى اگر بر وى نهى، بيندازد و نبرد؛ و چون از وى[١٦] پريدن طلبى، گويد:
اشترم[١٧]؛ نتواند پريد[١٨]؛ نه پرد و نه بار كشد. و مثل ديگر به گياه خرزهره ماند كه خضرت و سبزى دارد، اما به طعم، تلخ و گنده باشد. علاج او، خلاف اوست[١٩].
[١] - س: دفنى.
[٢] -( حسن) ندارد.
[٣] - عبارت در( س) نيست.
[٤] - يار و قرين.
[٥] - س: و فريب ديو مردم فريب است.
[٦] - چون تو او را.
[٧] - و در طاعت حق تعالى خلاف كند و فرمان نبرد.
[٨] -( حق ندارد.
[٩] - چون سگ نفس سير شود، در فسق و فجور دلير شود و چون گرسنه داريش، از طاعت سير شود و از حق شاكى شود.
[١٠] - غمگين.
[١١]. بزرگ حال.
[١٢]. مثل نفس به شترمرغ ماند.
[١٣]. وقت غذا.
[١٤]. علف.
[١٥]. شتر.
[١٦]. از او.
[١٧]. شترم.
[١٨]. و چون بار كشيدن طلبى گويد مرغم نتوانم پريد.
[١٩]. از( و مثل ديگر) تا آخر عبارات را ندارد.