راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٥١ - حكايت
بهشت و هر چه دروست[١]، همه را آرزومند وى كنم. و عقل او را[٢] غرق درياى معرفت جلال خود گردانم و او را بجاى عقل نصب كنم، يعنى جثه او را عقل صرف[٣] گردانم، تا عقل مجسم شود، تا حس[٤] او آن را دريابد كه عقل ديگران ادراك نكند؛ و مرگ را بر دل او آسان كنم و از سكرات و فزع مرگ، او را ايمن گردانم، تا آرزومند رفتن بهشت شود.
چون ملك الموت به سر او رسد، او را خطاب كند كه: مرحبا! طوباك! خنك [احوال تو][٥]! خوش بادت! در راحت و خرمى باشى و خنك احوال تو[٦]!
بشتاب كه پروردگار [بديدار] تو مشتاق است و او را مژده دهند كه: اى ولى خداى! بدان كه درهاى آسمان كه مصعد عمل تو بود، بر تو مىگريد[٧] و محراب و مصلاى تو، ماتم مىدارند.
پس ملك روح خطابش كند كه: برآى [به] رضوان حق و كرامت او. روح او به آسانى از بدن چنان برآيد[٨] كه مويى از ميان خمير بيرون آيد[٩].
در وقت نزع، فرشتگان به جامهاى شراب[١٠] بهشتى از حوض كوثر، او [را] سيراب كنند؛ و مژده او به بشارت[١١] بزرگتر دهند و گويند: خوش بادت وقت پاك[١٢] و بازگشت نيكو به حضرت پروردگار خود.
روح[١٣] او پرواز كند، به كم لحظه[١٤] از دست ملايك به جاهى رسد[١٥] كه ميان وى و حق، پرده و حجاب نماند؛ و حق را سبحانه و تعالى[١٦] مشتاق خود يابد. با يمن و بركت، بر
[١] - آنچه دروست.
[٢] - و علم و عقل او را.
[٣] - صرف عقل.
[٤] - و حس.
[٥] -( احوال تو) از نسخه مير است.
[٦] - عبارت بين دو در نسخه مير نيامده است.
[٧] - بر تو مىگريند.
[٨] - چنان از بدن برآيد.
[٩] - برآيد.
[١٠] - به كاسهاى شراب.
[١١]. ببشارت.
[١٢]. وقت پاك پاك كننده.
[١٣]. و روح.
[١٤]. به يك لحظه.
[١٥]. س: از دولت ملائكه به طرفة العينى به جاهى رسد. مير: از دست ملائكه به جائى رسد.
[١٦]. حق تعالى را.