راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٤٨ - حكايت
فرمود: ثمره روزه، قلّت مؤنت و قلت طعام[١]. و عبادت ديگر، خاموشى. و خاموشى اندرون[٢]، حكمت بار آرد؛ و درخت حكمت، ثمره معرفت بردهد[٣]. و ميوه معرفت، قوت [يقين][٤] افزايد. چون باطن بنده، به نور يقين آراسته شود، بنده را ميان عسر و يسر و تنگدستى و فراخدستى تفاوت برخيزد[٥] و فقر و غنا بر وى يكسان شود. بنده را در روضه رضا بار دهند و نفس او راضيه مرضيه شود. تا مىگويد:
نظم
|
[و حكمت الى المحبوب امرى كله |
فان شاء احيائى و ان شاء اتلفا] |
|
|
[يارم ره و رسم عشق نيكو داند |
هر نكته كه شرطست در اين او داند][٦] |
|
|
بگذاشتهام مصلحت خويش بدو |
گر بكشدم و زنده كند او داند[٧] |
|
هر كه را به مقام رضا رسانيديم[٨] او را سه عطا روزى كنيم[٩] و سه كرامت فضيلت كنيم[١٠]: شكرى توفيق دهيم، كه جهل با وى نياميزد. [و توفيق ذكر خود دهيمش كه فراموشى را با آن كار نبود][١١]. و به محبتى او را مخصوص كنيم،[١٢] كه دوستى ما را[١٣] بر دوستى خلق بگزيند[١٤]. و چون مرا به دوستى گيرد، من او را به دوستى پذيرم و در زمره دوستان خودش جاى دهم، و دوستى او را در دل خلق افكنم، و ديده دل او را به ديد بزرگى[١٥] و جلال خود بگشايم، تا بر وى چيزى از ملكوت پوشيده نماند[١٦] از علم خاص خلق من. و در تاريكى شب شبهت، شمشير او باشم.[١٧] و در روشنايى روز، محدث او[١٨].
[١] - گفت: اول قلت طعام و قلت مؤنت و قلت كلام.
[٢] - خاموشى حكمت بار آرد.
[٣] - بار دهد.
[٤] - س: قوت رفتن؛ مير: قوت يقين.
[٥] - بنده را ميان عزت و خوارى و فراخى و تنگى.
[٦] - س: دو بيت اول و دوم را ندارد.
[٧] - مصرع دوم: گر بكشد و گر زنده كند او داند.
[٨] - رسانيدم.
[٩] - روزى كنم.
[١٠] - و سه فضيلت كرامت كنم.
[١١]. عبارت داخل قلاب، از نسخه مير اضافه شد.
[١٢]. مخصوص كنم.
[١٣]. دوستى مرا.
[١٤]. گزيند.
[١٥]. به دست بزرگى.
[١٦]. از ملكوت، چيزى پوشيده نماند.
[١٧]. و در تاريكى شب، منير ضمير او باشم و با او راز گويم.
[١٨]. محدث او باشم.