اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٨٩ - ٤ دعوت به ارزشهاى اخلاقى
دو. كاربرد مصاديق انذار و تبشير، در قرآن دامنهاى گسترده دارد. خداوند براى همه كس از «رضوان» و «روح و ريحان» سخن نمىگويد، بلكه برخى را نيز با وعده خوراكىهاى لذيذ، پوشيدنىهاى زربفت و زيبا، تفرّجگاههاى روحنواز و ... اميدوار مىكند.[١] بنابراين در جريان تربيت اخلاقى نبايد بلندپروازى كرد، بلكه بايد مطابق استعدادها و ظرفيتهاى افراد، از بشارتها و نعمتهاى مختلف سخن گفت.
ب. داستانگويى:
در داستان افسونى است كه جانها را مسحور مىكند! آنچه افسونى است و چگونه بر جانها اثر مىگذارد؟ هيچكس نمىتواند براى آن حد و مرزى رسم كند. آيا اين خيال است كه از داستان برانگيخته مىشود و منزلگاهها و محلهاى وقوع داستان را يكى يكى تعقيب مىكند و آن را تبديل به يك واقعيت ملموس در ذهن مىكند؟ يا «مشاركت وجدان» انسان با قهرمان داستان است كه باعث تأثير آن در جان آدمى شده به صورت روشن و فيّاضى در احساسات و افكار در مىآيد؟ يا بر اثر متأثرشدن جان آدمى از موقعيتهاى داستان است، در هنگامى كه انسان در عالم خيال، خويشتن را داخل در حوادث آن مىداند و از دور بر جريان نظارت مىكند، ولى مىخواهد نجاتدهنده و نجاتيافته باشد؟ هر چه باشد اين تأثير سحرانگيز داستان از قديمالايّام با بشر پيش آمده، هميشه همراه بازندگيش بر روى زمين سير كرده و هرگز هم از بين نمىرود.[٢]
داستانگويى شيوهاى است كه در عين جذابيت و همراه كردن شنونده با خود، زمينهاى عاطفى براى قبول اغراض داستان را فراهم مىكند. قرآنكريم از داستان در جهت تربيت اخلاقى انسانها، فراوان[٣] استفاده كرده است. داستان در همه مراحل سنى مفيد و مورد توجه است؛ البته محتواى داستان بايد متناسب با سطح اطلاعات شنوندگان باشد. خداوند در مورد اهداف قصهگويى خود در قرآن مىفرمايد:
لقد كان فى قصصهم عبرةٌ لأُولى الأَلباب، ما كان حديثاً يُفترى و لكن تصديق الّذى بين يديْه و تفصيلَ كلِ شىء و هدًى و رحمة لقوم يؤمنون.[٤]
[١] - ر. ك: نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص ١٢٤
[٢] - سيد قطب: روش تربيتى در اسلام، ص ٢٦٣
[٣] - ١٢٢ مورد
[٤] - سوره يوسف، آيه ١١١