اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٢٤ - يك حقيقت و انواع دگردوستى
يكديگر را بشناسند با هم انس مىگيرند و آنان كه همديگر را نشناسند، از هم جدا مىشوند.»[١]
اين نوع دگردوستى از نوع دوستى براى خداوند محسوب نمىگردد. البته خود به خود نكوهيده و مذموم هم نيست، بلكه يكى از خواهشهاى نفسانى انسان است. ولى اگر وسيله و مقدمهاى براى رسيدن به هدفى مذموم باشد، خود نيز نكوهيده و رذيلت خواهد بود.
٢. محبت انسان به ديگرى به عنوان وسيله و ابزارى جهت رسيدن به محبوبى كه براى او فوايد و منافع دنيوى دارد. زيرا انسان به وسايل و ابزارى كه او را به محبوب مىرساند عشق مىورزد. بديهى است كه اين قبيل دوستىها نيز محبت براى خداوند بهشمار نمىآيد.
٣. دوست داشتن ديگرى به عنوان وسيلهاى كه او را به هدفى مىرساند كه آن هدف براى او فوايد و آثار مثبت اخروى دارد؛ مانند محبتى كه سالك راه حق به استاد خويش دارد. زيرا هدف او تحصيل سعادت اخروى است و معلم وسيلهاى است كه او را به اين هدف رهنمون است. همچنين است محبتى كه معلم به دانشجويان خويش دارد؛ زيرا به واسطه وجود شاگردان است كه به كمال و مقام معلمى راه يافته است و با يافتن اين مقام به فرموده عيسى ٧ در ملكوت اعظم به بزرگى از او ياد مىشود.[٢] بلكه بهطور كلى دوستى هر كسى كه به واسطه علم، فن، صنعت و كار و رفتار او، آدمى به خداوند نزديكتر مىشود؛ مانند دوست داشتن كسانى كه انواع نيازهاى دنيوى انسان را فراهم مىسازند، تا در سايه برخوردارى از آنها بتواند به اهداف اخروى و معنوى خود برسد. شكى نيست كه همه اين دگردوستىها، دوستى براى خداوند بهشمار آمده و ستوده است.
٤. محبت به ديگران فقط براى خداوند، نه از آنرو كه از علم يا عمل او بهرهمند شود و يا او را وسيله رسيدن به هدف ديگرى قرار دهد، بلكه بهدليل آنكه او نسبتى با خداوند دارد؛ نسبت عامى مانند آنكه بندهاى از بندگان خداوند است، يا نسبت خاصى از قبيل اين كه او از مقرّبان درگاه خداوند و از دوستان واقعى او و خدمتگزاران در راه خدا است. از نتايج و آثار شدت محبت و مراتب عالى آن اين است كه اساساً محبت از محبوب به هر آنچه به او مربوط مىشود، سرايت مىكند؛ اگرچه رابطه و نسبت دورى داشته باشد. مثلًا انسانى كه محبت شديدى به ديگرى دارد، به كسانى كه محبوبِ او را دوست دارند، به او خدمت مىكنند، از او ستايش مىنمايند و يا محبوبِ محبوب هستند، دوست مىدارد.[٣]
[١] - صدوق: فقيه، ج ٤، ص ٣٨٠، ح ٥٨١٨؛ اعتقادات، ص ٤٨؛ جامعالاخبار، ص ٤٨٨، ح ١٣٥٩؛ عللالشرايع، ص ٨٤، ح ١
[٢] - ابىفراس: تنبيه الخواطر، ج ١، ص ٨٢
[٣] - ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج ٣، ص ١٨٤- ١٨٧