اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٠٣ - يك خودپسندى(عجب)
پنداشتن ديگران و كراهت داشتن نسبت به گوش فرا دادن به سخن انديشمندان است.
٤. خودپسندى بر اثر انتساب به نَسَب و نياكان شرافتمند و بزرگ. مانند انتساب به بنىهاشم و از سادات بودن و يا خاندان بزرگ، و يا انتساب به شاهان و سلاطين. چنين گمانى، انسان را جوياى خدمتگزارى مردم نسبت به او مىكند.
٥. خودبينى به سبب زيادى فرزندان، غلامان، طايفه، اقوام و پيروان؛ چنانكه خداوند از قول كافران نقل مىكند: «و گفتند: دارايى و فرزندان ما از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد.»[١]
٦. خودپسندى ناشى از اموال و ثروت فراوان. قرآن از زبان يكى از دو صاحب باغ مىگويد: «مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد از تو نيرومندترم.»[٢] وى دارايى را از آن خود و سبب برترى خويش دانست و خداوند نيز هرچه به او داده بود بازستاند. بهطور كلى هرگاه انسان خود را دارنده كمالى بداند، اعم از آنكه آنچه واقعاً كمال پنداشته است كمال باشد يا خير و فراموش كند كه آنچه دارد متعلق به خداوند و ناشى از رحمت و توفيق او است، آن امر مىتواند سبب خودپسندى در او گردد؛ حتى اگر عبادت خداوند يا احساس بهرهمندى از تقوا و خداترسى باشد.[٣]
د) آثار زيانبار خودپسندى: چنانكه اشاره شد، خودپسندى كليد بسيارى از بدىهاى اخلاقى است كه در زير به برخى از عمدهترين آنها اشاره مىشود:
١. خودپسندى منشأ كِبر يعنى خود بزرگتر بينى است و اصولًا كبر بدون خودبينى امكان تحقق ندارد. «كبر» نيز خود منشأ بسيارى از رذايل ديگر است.
٢. خودبينى موجب فراموشى گناهان است و اگر انسان متوجه برخى از گناهان خود هم باشد، آنها را كوچك و بخشوده شمرده در صدد جبران آنها بر نمىآيد.
٣. فرد خودپسند در مراحل بالاى خودبينى براى خود در نزد خداوند، مكان و منزلتى قائل است و در نتيجه خود را در نوعى امنيّت و مصونيّت مىبيند. از اينرو درصدد وارسى اعمال خود و رفع نقايص آن بر نمىآيد و در نهايتْ اعمال خويش را ضايع مىكند.
٤. شخص خودپسند چون نوعى مطالبات از خداوند براى خود انتظار دارد، سپاس و قدرشناسى را وظيفه خود نمىداند و نسبت به نعمتهاى الهى ناسپاس و قدرناشناس خواهد بود.
٥. شخص خودبين چون از وضعيت خود راضى و خشنود است، احساس ضعف و
[١] - سوره سبأ، آيه ٣٥
[٢] - سوره كهف، آيه ٣٤
[٣] - ر. ك: فيض كاشانى، محسن: پيشين، ج ٦، ص ٢٨٢- ٢٨٩