اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٨٧ - ٤ دعوت به ارزشهاى اخلاقى
در آنان ايجاد كند كه مناسب غرض باشد، گاهى حالت رقت و رحمت، گاهى خشم و نفرت و گاهى هم تبسم و مسرّت پديد آورد. براى آنكه جلسه از حالت خشكى و يكنواخت بودن خارج شود و حالت اقبال به گويند. در آنان ايجاد شود، گاهى لازم است با لطيفهاى آنها را بخنداند يا با ذكر نكتهاى حكمتآميز آنان را به شگفتى درآورد. گاهى مدح و ثناى مخاطبان نيز لازم است (در حد اعتدال) ولى از هرگونه تعريض و تحقير آنان بايد پرهيز شود.
- شهادت حال؛ يعنى شواهد صدق عملى نيز از امور مؤثر در نفوذ كلمه گوينده است؛ بهگونهاى كه مشهور به فضيلت، صدق، امانت، علم و معرفت باشد و يا از جهات ديگر محبوبيت داشته باشد و يا اينكه در سخنانش امارات صدق و صفا و يكرنگى ظاهر شود. به فرموده اميرالمؤمنين ٧: «هيچكس چيزى را در دل پنهان نمىكند، مگر اينكه در سخنان او كه ناآگاهانه از او صادر مىشود و يا در صفحه صورتش، آشكار مىشود.»[١] به سخن ديگر، گوينده بايد به كلام خود ايمان داشته باشد، زيرا «سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند».
در فرهنگ قرآن از اين روش به «موعظه» ياد شده است:[٢]
با حكمت و اندرز نيكو (موعظه) به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به شيوهاى كه نيكوتر است مجادله نماى.[٣]
موعظه يعنى استفاده كردن از عواطف انسانها[٤] براى دعوت آنان به حق. البته قرآن موعظه را مقيد به صفت «حسنه» كرده است؛ زيرا:
... اندرز در صورتى مؤثر مىافتد كه خالى از هرگونه خشونت، برترىجويى، تحقير طرف مقابل، تحريك حس لجاجت و مانند آن باشد. بنابراين موعظه هنگامى اثر عميق خود را مىبخشد كه حسنه باشد و به صورت زيبايى پياده شود.[٥]
[١] - ما اضمرَ احدٌ شيئاً الّا ظهر فى فَلَتاتِ لسانِه و صَفَحاتِ وجهِه.( نهجالبلاغه، كلمات قصار ٢٦)
[٢] - البته موعظه به جنبه محتوايى روش هم اشاره دارد؛ ولى در اين تقسيم سهتايىِ قرآن تقريباً معادل روش دعوت به ارزشها است
[٣] - سوره نحل، آيه ١٢٥
[٤] - در مفردات راغب، دو معنا براى آن ذكر شده است: نخست« زجر مقترن بالتخويف» كه از فنون و شيوههاى دعوت بهارزشها است. دوم« هو التذكير بالخير فيما يرقّ له القلب» كه همين معناى عام در اينجا مراد است. الميزان، ج ١٢، ص ٣٧٣ و تفسير نمونه، ج ١١، ص ٤٥٥ همين معناى عام را پذيرفتهاند
[٥] -( تفسير نمونه، ج ١١، ص ٤٥٦) در الميزان نيز اين نكته با بيان ديگرى آمده است:« مِن هنا يَظهر انّ حُسنَ الموعظة انّما هو من حيث حسن اثره فى الحق الّذى يراد به بأن يكون الواعظ نفسه متعظاً بما يَعِظُ و يَستعمل فيها من الخلق الحسن ما يزيد وقوعها من قلب السامع موقع القبول فيرقّ له القلب و يقشعرّ به الجلد و يعيه السامع و يخشع له البصر».( ج ١٢، ص ٣٧٢)