اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٨٩ - ٢ توكل
اعلام مىدارد.[١] در ميان سخنان خداوند به داود پيامبر ٧ آمده است:
اى داود، به بندگان زمينى من بگو: من دوست كسى هستم كه دوستم بدارد و همنشين كسى هستم كه با من همنشينى كند و همدم كسى هستم كه با ياد و نام من انس گيرد و همراه كسى هستم كه با من همراه شود، كسى را بر مىگزينم كه مرا برگزيند و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردار من باشد. هر كس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان يقين حاصل كنم او را با خودم بپذيرم [و چنان دوستش بدارم] كه هيچيك از بندگانم بر او پيشى نگيرد.
هر كس به راستى مرا بجويد، بيابد و هر كس جز مرا بجويد، مرا نيابد. پس اى زمينيان! رها كنيد آن فريبها و اباطيل دنيا را به كرامت و مصاحبت و همنشينى و همدمى با من بشتابيد و به من خوگيريد تا به شما خو گيرم و به دوست داشتن شما بشتابم.[٢]
بنابراين دوستى و محبت ميان خدا و بندگانش يك محبت دوسويه است. تنها انسان نيست كه از مناجات با پروردگارش لذت مىبرد و در حسرت ديدار او مىسوزد، بلكه خداوند نيز نداى محبتآميز بندگانش را دوست دارد و به گفتوگو و مجالست خالصانه با آنان عشق مىورزد.
٢. توكّل
يكى ديگر از مفاهيم عام در اخلاق اسلامى كه ناظر به صفتى نفسانى و بيانگر رابطهاى خاص ميان انسان و خداوند است، مفهوم «توكّل» مىباشد. در اين مختصر اين مفهوم را از جهت منزلت و جايگاه آن، ماهيت و درجاتش و نسبت آن با سعى و كوشش مورد مطالعه قرار دهيم.
يك. ماهيت توكّل: ماهيت و حقيقت توكل چگونه تعريف مىشود؟ عالمان اخلاق در باب ماهيت آن گفتهاند: توكل يعنى اعتماد و اطمينان قلبى انسان به خداوند در همه امور خويش و بيزارى از هر قدرتى غير از او. البته تحقق اين حالت در انسان متوقّف است بر ايمان و يقين و قوّت قلب نسبت به اينكه هيچ قوّت و قدرتى جدا از خداوند در كار عالم و آدم اثرگذار نمىباشد و همه علل و اسباب مقهور قدرت الهىاند و تحت اراده او عمل مىكنند، كه خود در واقع مرتبهاى از مراتب توحيد است. بنابراين ريشه و اساس «توكّل»، توحيد است و جز با حصول توحيد، شكل نمىگيرد.[٣] از اين رو است كه خداوند اذن انتساب امور به اسباب و علل
[١] - بهترتيب ر. ك: صف، ٤؛ بقره، آيه ١٩٥ و ٢٢٢؛ آلعمران، آيه ٧٦، ١٤٦ و ١٥٩؛ مائده، ٤٢ و توبه، ١٠٨
[٢] - سيّد ابن طاووس: مسكّنالفوائد، ص ٢٧
[٣] - بر همين اساس برخى از عالمان اخلاق، توحيد و توكّل را در كنار هم مطرح كردهاند.( ر. ك: فيض كاشانى، محسن: پيشين، ج ٧، ص ٣٧٧)