اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٧٣ - ٣ روش تكريم شخصيت
خودآگاهى و توجه به اينكه انسان موجودى عِلْوى و برتر است و گوهرى ارزشمند و بىمانند در خود دارد، او را- به دليل حبّ ذات- به حراست و پاسدارى از كرامت ذاتى خويش فرا مىخواند و بهسوى ارزشهاى متعالى اخلاق سوق مىدهد:
اكرِمْ نفسَك عن كلِّ دنيةٍ فإنّك لن تَعتاضَ بما تَبذل مِن نفْسك عِوَضاً.[١]
دامان نفس خود را از هر پستى پاكيزه دار! زيرا در مقابل آنچه از گوهر نفس خود مىبخشى، بهايى دريافت نمىكنى.
«من واقعى» انسان، چون از جنس حقيقت و برخوردار از قداست آسمانى است و از چشمه قدرت و علم و آزادى نيوشيده است، با كذب و ناراستى، اسارت در طبيعت و پستى و دست و پا زدن در جهل و ذلت و شهوت ناسازگار است و از همينرو انسان هوشيار از هرگونه رذايل اخلاقى كه با عزت و غيرت او منافات داشته باشد، بيزار است.[٢]
در مقابل، كسى كه احساس زبونى و فرومايگى كند و شرافت شگرف خويشتن را باور نداشته باشد، از ارتكاب هرگونه رفتار ناپسند اخلاقى باكى ندارد:[٣]
مَن هانت عليه نفسُه فلا تأمَنْ شرَّه.[٤]
كسى كه خودش را بىمقدار مىداند، از شرّ او ايمن مباش.
توضيح اين مطلب از نظر روانشناسى هماهنگى يا عدم هماهنگى با خودپنداره فرد است:
... اگر من مرتكب عملى بىرحمانه و ابلهانه شوم، عزّت نفس من مورد تهديد قرار مىگيرد؛ چه، آن عمل ذهن مرا متوجه اين امكان مىسازد كه من شخصى بىرحم و ابلهم. از ميان صدها آزمايش كه از نظريه ناهماهنگى ملهم شدهاند، روشنترين نتايج در موقعيتهايى حاصل شدهاند كه به عزّت نفس شخص مربوط بودهاند؛ زيرا همانطور كه انتظار مىرود
[١] - نهجالبلاغه، نامه ٣١
[٢] - الصدق عزّ و الكذب عجز.( تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٤٦)؛ الغيبة جهد العاجز، مازنى غيور قط.( نهجالبلاغه، ح ٢٩٧)؛ الكذبُ و الخيانة ليسا مِن اخلاق الكرام.( غرر) و موتٌ فى عزٍّ خيرٌ مِن حياةٍ فى ذُلّ.( بحار، ج ٤٤، ص ١٩٢)
[٣] - اللئيم لا يَستَحِى، اللئيم اذا قَدَرَ افحشَ و اذا وعد اخلف، اللئيم لا يُرجى خيرُه و لا يُسلمُ مِن شَرِّه و لا تُؤمَنُ غوائلُه، اللئيم مضادٌّ لسائر الفضائل و جامعٌ لجميع الرذائل.( غررالحكم، فصل سوم، ص ٢٦٠)
[٤] - بحار، ج ١٧، ص ٢١٤