اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٨١ - يك محبت بندگان به خداوند
سرّ اين همه ارزشمندى براى واژگان «محبت» و «عشق» را در همين حقيقت جُست. امّا آنچه از اصل محبت و عشق مهمتر است، شأن و منزلت محبوب و معشوق است. ميزان سعادتمندى انسان وابسته به درجه محبت او است و سطح محبت و عشق او را در اندازههاى كمال و جمال محبوب بايد جستوجو كرد و دوام و قوام آن را نيز ظهور و غروب جمال محبوب رقم مىزند.
اكنون سؤال اصلى آن است كه سر و جان را در هواى جمال و جلال كدام حقيقت بايد سودا كرد، تا محبت ابدى و عشق متعالى ثمر دهد، و لذت پايدار و خوشبختى ماندگار بهبار آورد؟
خداباوران را زيبنده آن است كه پاسخ اين پرسش را از پروردگار خويش طلب كنند. از نگاه اخلاقاسلامى آن وجودى كه شايسته چنين محبتى است، جز خداوند نيست. محبت او توجيهگر خلقت عالم و تحقّقبخش آمال آدم و اهداف عالم است. از اين رو خداوند مىفرمايد: و الّذين آمنوا أشدّ حبّاً للّه.[١] «ولى كسانى كه ايمان آوردهاند، به خدا محبت بيشترى دارند». و اعلام مىدارد: يحبّهم و يحبّونه.[٢] «خدا آنان را دوست مىدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند».
از سوى ديگر، محبت پروردگار پاداشى است كه خداوند در قرآن به خواص بندگان خويش بشارت مىدهد؛ همانند مجاهدان كه سر و جان را فداى او مىكنند،[٣] و محسنين، توابين، مطهرين، مقسطين، صابرين و متوكلين كه در قرآنكريم محبوب پروردگار قرار گرفتهاند. البته محور سخن ما در اينجا محبت انسان به خداوند است، ولى چون در واقع نوعى ملازمه ميان محبت بندگان نسبت به پروردگار خويش با محبت خداوند به آنان وجود دارد، ناگزير بايد از هردو منظر به موضوع نگريست.
يك. محبت بندگان به خداوند
الف) خدا تنها محبوب حقيقى: در واقع تنها خداوند شايسته محبت حقيقى و عشق ورزيدن است. اشيا و اشخاص ديگر به ميزان تناسبى كه با او دارند، محبوب واقع مىگردند.
اسباب پيدايش محبت: عالمان اخلاق معتقدند كه محبت و مراتب شديد آن يعنى عشق، در نتيجه اسباب و موجبات زير پديد مىآيد:
١. آنچه سبب بقا و كمال آدمى مىشود: بر همين اساس، انسان وجود نفس خود را دوست دارد و به دوام و بقاى آن علاقهمند است و هرآنچه به اين امر كمك كند، مورد محبت او است
[١] - سوره بقره، آيه ١٦٥
[٢] - سوره مائده، آيه ٥٤
[٣] - انّ اللّه يحبّ الذين يقاتلون فى سبيله صفّاً كأَنّهم بنيانٌ مرصوصٌ.( سوره صف، آيه ٤)